هوش مصنوعی: این متن به موضوعات عشق، تقدیر، ناتوانی انسان در برابر قدرت الهی و طبیعت می‌پردازد. شاعر از ناپایداری دنیا، شدت عشق و بندگی در برابر معشوق، و عدم امکان رهایی از تقدیر الهی سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند عشق شدید و تسلیم در برابر تقدیر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۱۸۰۹ - زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر

زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر
در او فشردن پای ثبات ممکن نیست ۱

به داغ عشق در اینجا اگر نسوخته ای
ز آفتاب قیامت نجات ممکن نیست ۲

ز فکر تشنه لبان خضر آب سیر نخورد
وگرنه سیری از آب حیات ممکن نیست ۳

ز شرم آن لب شیرین اگر نگردد آب
به چوب بستن دست نبات ممکن نیست ۴

به زور، روی دل از دل نمی توان گرداند
به دوستان، عدم التفات ممکن نیست ۵

چگونه قطره تواند محیط دریا شد؟
ز راه فکر رسیدن به ذات ممکن نیست ۶

مگر وسیله شود خط عنبرین، ورنه
به مهر خال رساندن برات ممکن نیست ۷

مکن تلاش رهایی ز زلف او صائب
که از کمند خدایی نجات ممکن نیست ۸

خلاصی دل ما از جهات ممکن نیست
به زور نقش ز ششدر نجات ممکن نیست ۹

بلاست عاشقی نوخطان چار ابرو
ز چار موجه دریا نجات ممکن نیست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۰۸ - اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۸۱۰ - چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.