هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و از ناتوانی خود در نزدیک شدن به او شکایت دارد. او با وجود عشق فراوان، نمیتواند به معشوق برسد و همیشه در حسرت دیدار اوست.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۱۸۳۳ - فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت ۱
همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم
اگر چه گرد سر او نمی توانم گشت ۲
ز بس که تیر نگاهش بلند پروازست
ز دور در نظر او او نمی توانم گشت ۳
مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این است
که گرد بام و در او نمی توانم گشت ۴
ازان ز هر دو جهان بیخبر شدم صائب
که غافل از خبر او نمی توانم گشت ۵
چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت ۱
همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم
اگر چه گرد سر او نمی توانم گشت ۲
ز بس که تیر نگاهش بلند پروازست
ز دور در نظر او او نمی توانم گشت ۳
مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این است
که گرد بام و در او نمی توانم گشت ۴
ازان ز هر دو جهان بیخبر شدم صائب
که غافل از خبر او نمی توانم گشت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۳۲ - ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳۴ - ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.