هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر درد عشق، بیقراری دل، و ناتوانی از غفلت است. شاعر از تشنگی عشق، بیتوجهی به دنیا، و جذبهی معشوق سخن میگوید و با تصاویری مانند آفتاب، سراب، و بلبل، احساسات خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهی این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکاررفته نیاز به دانش ادبی نسبتاً بالایی دارند.
غزل ۱۸۴۳ - به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت ۱
به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟
چنین که تشنه ما خوی با سراب گرفت ۲
خیال لعل تو از دل کجا رود، هیهات
نمی توان نمک سوده از کباب گرفت ۳
خراب حالی ازین بیشتر نمی باشد
که جغد را دل ازین خانه خراب گرفت ۴
ز بس که بوی تو در مغز پیچیده است
توان ز بال و پر بلبلان گلاب گرفت ۵
مگر عذار ترا شد زمان خط نزدیک؟
که خون مرا به جگر رنگ مشک ناب گرفت ۶
کدام ساعت سنگین، دو چشم بخت مرا
درین زمانه پر انقلاب خواب گرفت؟ ۷
گرانترست ترا خواب غفلت از دل سنگ
وگرنه لعل ز خورشید آب و تاب گرفت ۸
به جرعه ای دل گرم مرا کسی ننواخت
اگر چه روی زمین را به آفتاب گرفت ۹
عیار غفلت ازین بیشتر نمی باشد
که آفتاب قیامت مرا به خواب گرفت ۱۰
به روی مهر جهانتاب، ماه نو را دید
کسی که وقت سواری ترا رکاب گرفت ۱۱
ز عشق کار جهان باز می شود صائب
خوشا کسی که توسل به آن جناب گرفت ۱۲
نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت ۱
به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟
چنین که تشنه ما خوی با سراب گرفت ۲
خیال لعل تو از دل کجا رود، هیهات
نمی توان نمک سوده از کباب گرفت ۳
خراب حالی ازین بیشتر نمی باشد
که جغد را دل ازین خانه خراب گرفت ۴
ز بس که بوی تو در مغز پیچیده است
توان ز بال و پر بلبلان گلاب گرفت ۵
مگر عذار ترا شد زمان خط نزدیک؟
که خون مرا به جگر رنگ مشک ناب گرفت ۶
کدام ساعت سنگین، دو چشم بخت مرا
درین زمانه پر انقلاب خواب گرفت؟ ۷
گرانترست ترا خواب غفلت از دل سنگ
وگرنه لعل ز خورشید آب و تاب گرفت ۸
به جرعه ای دل گرم مرا کسی ننواخت
اگر چه روی زمین را به آفتاب گرفت ۹
عیار غفلت ازین بیشتر نمی باشد
که آفتاب قیامت مرا به خواب گرفت ۱۰
به روی مهر جهانتاب، ماه نو را دید
کسی که وقت سواری ترا رکاب گرفت ۱۱
ز عشق کار جهان باز می شود صائب
خوشا کسی که توسل به آن جناب گرفت ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۴۲ - غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۸۴۴ - سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.