هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، با استفاده از تصاویر و استعاره‌های زیبا، به توصیف عشق و احساسات عمیق می‌پردازد. شاعر از عناصری مانند خورشید، قیامت، شمع، و طبیعت برای بیان حالات عاشقانه و روحانی خود استفاده کرده است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۸۴۶ - ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت ۱

نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت
کلیم دست به رخسار شمع طور گرفت ۲

دو صبح دست در آغوش یکدگر کردند
گلوی شیشه چو با ساعد بلور گرفت ۳

چنان شکستگی دل ز پا فکند مرا
که نقش، پهلویم از نقش پای مور گرفت ۴

ز آشیانه خفاش، دل سیه تر بود
رخ تو خانه چشم مرا به نور گرفت ۵

دلی که داشتم از جان خود عزیزترش
کمان ابروی او از کفم به زور گرفت ۶

نمی شوند ز نان سیر، دست چرخ مگر
خمیر مایه خلق از گل تنور گرفت! ۷

ز چاه کلک من آید گهر برون صائب
چنان که طوفان جوش از دل تنور گرفت ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۴۵ - زمانه را گل روی تو در بهار گرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۸۴۷ - خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.