هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، بیانگر دردها و رنجهای درونی شاعر است. او از غمهای ریشهدار در دل، گناهان، و مصائب زندگی سخن میگوید. شاعر با تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، حالات روحی خود را به تصویر میکشد و از عشق، رنج، و تنهایی میگوید. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند قناعت، غیرت، و ناتوانی در برابر تقدیر دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۱۸۶۴ - کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست ۱
خاری است غم که در دل ما ریشه کرده است
ماری است پیچ و تاب که در آشیان ماست ۲
روی فلک سیاه ز گرد گناه ما
پشت زمین به کوه ز خواب گران ماست ۳
خطی که گرد خود ز خرابی کشیده ایم
در موج خیز حادثه دارالامان ماست ۴
احوال خود به گریه ادا می کنیم ما
مژگان چو طفل بسته زبان ترجمان ماست ۵
گردون به گرد ما نرسد در سبکروی
برق آتش فسرده ای از کاروان ماست ۶
تنها نه ایم در ره دور و دراز عشق
آوارگی چو ریگ روان همعنان ماست ۷
زلفی که می کشد به کمند آفتاب را
در پیچ و خم ز جوهر تیغ زبان ماست ۸
در کلبه قناعت ما نیست چون منع
هر کس که می خورد دل خود، میهمان ماست ۹
دیوار می نهد به ره سیل تندرو
گرد کسادیی که پی کاروان ماست ۱۰
از اشک ماست پنجه خورشید در نگار
خونابه فلک ز دل خونچکان ماست ۱۱
روشن شده است آینه ما به نور عشق
خورشید خال عیب رخ دودمان ماست ۱۲
(در خون کشیده است ز غیرت بهار را
رنگ شکسته ای که به روی خزان ماست) ۱۳
صائب گه مناظره از مور عاجزیم
گردون اگر چه عاج ز تیغ زبان ماست ۱۴
خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست ۱
خاری است غم که در دل ما ریشه کرده است
ماری است پیچ و تاب که در آشیان ماست ۲
روی فلک سیاه ز گرد گناه ما
پشت زمین به کوه ز خواب گران ماست ۳
خطی که گرد خود ز خرابی کشیده ایم
در موج خیز حادثه دارالامان ماست ۴
احوال خود به گریه ادا می کنیم ما
مژگان چو طفل بسته زبان ترجمان ماست ۵
گردون به گرد ما نرسد در سبکروی
برق آتش فسرده ای از کاروان ماست ۶
تنها نه ایم در ره دور و دراز عشق
آوارگی چو ریگ روان همعنان ماست ۷
زلفی که می کشد به کمند آفتاب را
در پیچ و خم ز جوهر تیغ زبان ماست ۸
در کلبه قناعت ما نیست چون منع
هر کس که می خورد دل خود، میهمان ماست ۹
دیوار می نهد به ره سیل تندرو
گرد کسادیی که پی کاروان ماست ۱۰
از اشک ماست پنجه خورشید در نگار
خونابه فلک ز دل خونچکان ماست ۱۱
روشن شده است آینه ما به نور عشق
خورشید خال عیب رخ دودمان ماست ۱۲
(در خون کشیده است ز غیرت بهار را
رنگ شکسته ای که به روی خزان ماست) ۱۳
صائب گه مناظره از مور عاجزیم
گردون اگر چه عاج ز تیغ زبان ماست ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۶۳ - فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست
گوهر بعدی:غزل ۱۸۶۵ - صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.