هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به موضوعاتی مانند عشق، تواضع، قناعت و دوری از خشونت میپردازد. شاعر با اشاره به مفاهیمی مانند شرم و حیا، قناعت به داشتهها و پرهیز از آزار دیگران، دیدگاههای اخلاقی و عرفانی خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند خشونت و خون بیگناهان ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۱۹۰۰ - آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است
آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است
پهلونشین سرو تو بند قبا بس است ۱
خود را مزن بر آتش خونهای بیگناه
دست ترا بهار و خزان حنا بس است ۲
بشکن به ناز بر سر شمشاد شانه را
زلف ترا ز حلقه به گوشان صبا بس است ۳
ما را کجاست طالع گل، خار این چمن
دامن اگر نمی کشد از دست ما بس است ۴
رشکی به آفتاب پرستان نمی برم
محراب خاکساریم آن نقش پا بس است ۵
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است ۶
صائب به خاک پای وی از سرمه صلح کن
در دودمان چشم تو این توتیا بس است ۷
پهلونشین سرو تو بند قبا بس است ۱
خود را مزن بر آتش خونهای بیگناه
دست ترا بهار و خزان حنا بس است ۲
بشکن به ناز بر سر شمشاد شانه را
زلف ترا ز حلقه به گوشان صبا بس است ۳
ما را کجاست طالع گل، خار این چمن
دامن اگر نمی کشد از دست ما بس است ۴
رشکی به آفتاب پرستان نمی برم
محراب خاکساریم آن نقش پا بس است ۵
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است ۶
صائب به خاک پای وی از سرمه صلح کن
در دودمان چشم تو این توتیا بس است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۹۹ - خط را به دور عارض او شان دیگرست
گوهر بعدی:غزل ۱۹۰۱ - خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.