هوش مصنوعی:
این شعر به موضوعاتی مانند عشق، شوق، کشمکشهای درونی، طبیعت و زندگی انسان میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، حالات روحی و عاطفی انسان را در مواجهه با چالشهای زندگی بیان میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق و استعارههای پیچیده این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند کشمکشهای درونی و عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۹۰۶ - با قرب یار رشته جان در کشاکش است
با قرب یار رشته جان در کشاکش است
در عین بحر، موج همان در کشاکش است ۱
گویا نسیم راه در آن زلف یافته است
کز پیچ و تاب، رشته جان در کشاکش است ۲
آرام نیست راهنوردان شوق را
دایم ز موج، ریگ روان در کشاکش است ۳
عشاق را ز تازه نهالان شکیب نیست
تا یک خدنگ هست کمان در کشاکش است ۴
هر چند حرص مالک روی زمین شود
چون موجه سراب همان در کشاکش است ۵
بر فرق هر که سرکشی از سر نمی نهد
مانند اره کاهکشان در کشاکش است ۶
شوق وطن ز دل به عزیزی نمی رود
در صلب گوهر آب روان در کشاکش است ۷
پیران ز حرص بیشتر آزار می کشند
با پشت خم همیشه کمان در کشاکش است ۸
طول امل ز قامت خم بیش شد مرا
شد حلقه این کمان و همان در کشاکش است ۹
آسان نمی توان ز علایق فشاند دست
زین خارزار دامن جان در کشاکش است ۱۰
بر رنگ و بوی عاریه هر کس که دل نهاد
پیوسته از بهار و خزان در کشاکش است ۱۱
تا لب گشاده است، نفس آرمیده نیست
در قبضه سوار، عنان در کشاکش است ۱۲
ایمن شود چسان ز گسستن رگ حیات؟
زینسان که تار و پود جهان در کشاکش است ۱۳
بال و پر تلاطم بحرست بادبان
دلها ز دیده نگران در کشاکش است ۱۴
تا یکزبان چو تیغ نگردد سخن طراز
دایم چو خامه دو زبان در کشاکش است ۱۵
تا موی آن کمر نکند ترک پیچ و تاب
ما را چو زلف رشته جان در کشاکش است ۱۶
صائب اگر چه غوطه در آب گهر زند
از پیچ و تاب، رشته همان در کشاکش است ۱۷
در عین بحر، موج همان در کشاکش است ۱
گویا نسیم راه در آن زلف یافته است
کز پیچ و تاب، رشته جان در کشاکش است ۲
آرام نیست راهنوردان شوق را
دایم ز موج، ریگ روان در کشاکش است ۳
عشاق را ز تازه نهالان شکیب نیست
تا یک خدنگ هست کمان در کشاکش است ۴
هر چند حرص مالک روی زمین شود
چون موجه سراب همان در کشاکش است ۵
بر فرق هر که سرکشی از سر نمی نهد
مانند اره کاهکشان در کشاکش است ۶
شوق وطن ز دل به عزیزی نمی رود
در صلب گوهر آب روان در کشاکش است ۷
پیران ز حرص بیشتر آزار می کشند
با پشت خم همیشه کمان در کشاکش است ۸
طول امل ز قامت خم بیش شد مرا
شد حلقه این کمان و همان در کشاکش است ۹
آسان نمی توان ز علایق فشاند دست
زین خارزار دامن جان در کشاکش است ۱۰
بر رنگ و بوی عاریه هر کس که دل نهاد
پیوسته از بهار و خزان در کشاکش است ۱۱
تا لب گشاده است، نفس آرمیده نیست
در قبضه سوار، عنان در کشاکش است ۱۲
ایمن شود چسان ز گسستن رگ حیات؟
زینسان که تار و پود جهان در کشاکش است ۱۳
بال و پر تلاطم بحرست بادبان
دلها ز دیده نگران در کشاکش است ۱۴
تا یکزبان چو تیغ نگردد سخن طراز
دایم چو خامه دو زبان در کشاکش است ۱۵
تا موی آن کمر نکند ترک پیچ و تاب
ما را چو زلف رشته جان در کشاکش است ۱۶
صائب اگر چه غوطه در آب گهر زند
از پیچ و تاب، رشته همان در کشاکش است ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۳۳۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۰۵ - باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
گوهر بعدی:غزل ۱۹۰۷ - از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.