خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید. شاعر از آتش عشق، زیباییهای معشوق، و درد فراق مینویسد و از تشبیههای زیبا مانند یاقوت، ستاره، و گلهای باغ استفاده میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند حیرت و عارفان دارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۱۹۴۴ - زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
یاقوت آبدار بتان سنگداغ توست ۱
نتوان ز جستجو به تو هر چند راه برد
هر کس برون دویده ز خود در سراغ توست ۲
چشمی که چون ستاره نظربند خواب نیست
حیران پرتو گهر شبچراغ توست ۳
دلهای پاره پاره خونین دلان خاک
در چشم عارفان گل صد برگ باغ توست ۴
در چشم من ز سنبل فردوس بهترست
آشفته خاطری که پریشان دماغ توست ۵
از درد اگر به صاف بود چشم دیگران
ما را نظر ز صاف به درد ایاغ توست ۶
از روی آتشین تو بی بهره ایم ما
هر چند نور دیده ما از چراغ توست ۷
خواهد حباب وار سرت را به باد داد
این باد نخوتی که گره در دماغ توست ۸
چون صائب آن که چاشنی درد یافته است
قانع به زخم خار ز گلهای باغ توست ۹
یاقوت آبدار بتان سنگداغ توست ۱
نتوان ز جستجو به تو هر چند راه برد
هر کس برون دویده ز خود در سراغ توست ۲
چشمی که چون ستاره نظربند خواب نیست
حیران پرتو گهر شبچراغ توست ۳
دلهای پاره پاره خونین دلان خاک
در چشم عارفان گل صد برگ باغ توست ۴
در چشم من ز سنبل فردوس بهترست
آشفته خاطری که پریشان دماغ توست ۵
از درد اگر به صاف بود چشم دیگران
ما را نظر ز صاف به درد ایاغ توست ۶
از روی آتشین تو بی بهره ایم ما
هر چند نور دیده ما از چراغ توست ۷
خواهد حباب وار سرت را به باد داد
این باد نخوتی که گره در دماغ توست ۸
چون صائب آن که چاشنی درد یافته است
قانع به زخم خار ز گلهای باغ توست ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۴۳ - دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
گوهر بعدی:غزل ۱۹۴۵ - رزق وسیع در قدم میهمان توست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.