هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که بر مفاهیمی مانند بخشش، توکل به خدا، رحمت الهی، عشق معنوی، و اهمیت دوستان و دوری از دشمنان تأکید دارد. شاعر از زبان عاشقانه و نمادین برای بیان ارتباط انسان با خدا و ارزشهای اخلاقی استفاده کرده است.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۹۴۳ - دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
از هر دلی که گرد فشانی عبیر توست ۱
نقصان نکرده است کسی از گذشتگی
شالی اگر دهی به فقیری حریر توست ۲
گر دست سایلی به عصایی گرفته ای
در تکیه گاه خلد به دولت سریر توست ۳
از ما متاب روی که در وقت پای لغز
دست ز کار رفته ما دستگیر توست ۴
فردای حشر، موجه دریای رحمت است
پهلوی لاغری که در اینجا حصیر توست ۵
از نقد و جنس آنچه ترا هست در بساط
بر هر چه پشت پای زنی دستگیر توست ۶
از دیدن تو تازه شود زخم عاشقان
از شور عشق اگر نمکی در خمیر توست ۷
تقصیر ساده لوحی آیینه دل است
نقشی گر از بساط جهان دلپذیر توست ۸
از شیوه غریب نوازی مدار دست
جان غریب تا دو سه روزی اسیر توست ۹
دنیایی اش مدان که بود زاد آخرت
قدری که از متاع جهان ناگزیر توست ۱۰
پای ادب ز پیروی سابقان مکش
در سال هر که از تو بود بیش، پیر توست ۱۱
دست هزار کوهکن از کار می برد
بتخانه ها که در دل صورت پذیر توست ۱۲
خواهد رساند خانه عمر ترا به آب
این آب بی قیاس که پنهان به شیر توست ۱۳
با دوستان نشین که شود توتیای چشم
از دشمنان غباری اگر در ضمیر توست ۱۴
تا هست چون هدف رگ گردن ترا بجا
هر خاری از قلمرو ایجاد تیر توست ۱۵
صائب به آب خضر تسلی نمی شود
جانی که تشنه سخن دلپذیر توست ۱۶
از هر دلی که گرد فشانی عبیر توست ۱
نقصان نکرده است کسی از گذشتگی
شالی اگر دهی به فقیری حریر توست ۲
گر دست سایلی به عصایی گرفته ای
در تکیه گاه خلد به دولت سریر توست ۳
از ما متاب روی که در وقت پای لغز
دست ز کار رفته ما دستگیر توست ۴
فردای حشر، موجه دریای رحمت است
پهلوی لاغری که در اینجا حصیر توست ۵
از نقد و جنس آنچه ترا هست در بساط
بر هر چه پشت پای زنی دستگیر توست ۶
از دیدن تو تازه شود زخم عاشقان
از شور عشق اگر نمکی در خمیر توست ۷
تقصیر ساده لوحی آیینه دل است
نقشی گر از بساط جهان دلپذیر توست ۸
از شیوه غریب نوازی مدار دست
جان غریب تا دو سه روزی اسیر توست ۹
دنیایی اش مدان که بود زاد آخرت
قدری که از متاع جهان ناگزیر توست ۱۰
پای ادب ز پیروی سابقان مکش
در سال هر که از تو بود بیش، پیر توست ۱۱
دست هزار کوهکن از کار می برد
بتخانه ها که در دل صورت پذیر توست ۱۲
خواهد رساند خانه عمر ترا به آب
این آب بی قیاس که پنهان به شیر توست ۱۳
با دوستان نشین که شود توتیای چشم
از دشمنان غباری اگر در ضمیر توست ۱۴
تا هست چون هدف رگ گردن ترا بجا
هر خاری از قلمرو ایجاد تیر توست ۱۵
صائب به آب خضر تسلی نمی شود
جانی که تشنه سخن دلپذیر توست ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۴۲ - محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
گوهر بعدی:غزل ۱۹۴۴ - زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.