هوش مصنوعی: این شعر بیانگر آرزوهای شاعر است که از تعلقات دنیوی فراتر رفته و به دنبال معنویت، عشق و آزادی است. شاعر از بندهای مادی و اجتماعی خسته شده و به دنبال آرامش در خلوت دل و دیدار جانان است. او همچنین به طبیعت و سفر به عنوان راهی برای رهایی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و آزادی نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۱۹۵۰ - نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست

نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دل جانانم آرزوست ۱

چندین هزار دیده حیرانم آرزوست
دیگر نظاره رخ جانانم آرزوست ۲

تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟
چون موج، یک سراسر عمانم آرزوست ۳

طوفان چه دست و پای زند در دل تنور؟
بیرون ز خویشتن دو سه جولانم آرزوست ۴

تا خنده بر بساط فریب جهان کنم
چون صبح، یک دهن لب خندانم آرزوست ۵

قانع به ریزه چینی انجم نیم چو ماه
از خوان آفتاب، لب نانم آرزوست ۶

زین بوستان که پرده خارست هر گلش
چون غنچه جمع کردن دامانم آرزوست ۷

چون مور اگر چه نیست مرا اعتبار خاک
مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست ۸

تا زین جهان مرده رهایی دهد مرا
یک زنده دل ز جمله یارانم آرزوست ۹

رنج سفر ز ریگ بیابان فزونترست
وجه کفاف و کلبه ویرانم آرزوست ۱۰

سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم
چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست ۱۱

دربانی بهشت به رضوان حلال باد
آیینه داری رخ جانانم آرزوست ۱۲

در چشم من سواد جهان خون مرده ای است
زین خون مرده چی دامانم آرزوست ۱۳

بی آرزو دلی است، اگر مرحمت کنند
چیزی که از قلمرو امکانم آرزوست ۱۴

صائب دلم سیاه شد از تنگنای شهر
پیشانی گشاد بیابانم آرزوست ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
کانال گوهرین در ایتا
۶۸۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۴۹ - جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
گوهر بعدی:غزل ۱۹۵۱ - دستی به جام باده حمرایم آرزوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.