هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به زیبایی و قدرت عشق الهی و تأثیر آن بر جهان و انسانها میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند نور، دریا، آتش، و خورشید برای توصیف عظمت و جلالت عشق الهی استفاده میکند و بیان میکند که این عشق، هم میتواند جانها را نابود کند و هم آنها را به اوج برساند. همچنین، شاعر به نقش عشق در تبدیل وجود مرده به موجودی زنده و خوشبو اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۷۹۳ - این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی؟
این چه چَتر است این که بر مُلْکِ اَبَد بَرداشتی؟
یادآوری جهان را زان که در سَر داشتی ۱
زُلْفِ کُفر و رویِ ایمان را چرا دَرساختی؟
زان که قَصدِ مؤمن و تَرسا و کافَر داشتی ۲
جان هَمیتابید از نورِ جَلالَت، موجْ موج
زان که تو در بَحْرِ جان، دریا و گوهر داشتی ۳
پیشِ حیرتگاهِ عشقَت، جُمله شیران در طَلَب
بَسْ که لَرزیدند و افتادند و تو بَرداشتی ۴
هم تو جان را گاهْ مِسکین و اسیر انداختی
هم تواَش سُلطان و شاهنشاه و سَنْجَر داشتی ۵
صد هزاران را میانِ آب دریا سوختی
صد هزاران را میانِ آتشی، تَر داشتی ۶
در یکی جسمِ طِلِسم آدمی، اَنْدَر نهان
ای بَسی خورشید و ماه و چَرخ و اَخْتَر داشتی ۷
در چُنین جسمِ چو تابوتی، میانِ خون و خاک
این شَهیدِ روح را هر لحظه خوشتَر داشتی ۸
آفتابا پیشِ تو هر ذَرّهیی کو شُکر کرد
مَر دَهانِ شُکرِ او را پُر زِ شِکَّر داشتی ۹
از نَمَکهایِ حَیاتَت، این وجودِ مُرده را
تازه و خوش بو، چو وَرْد و مُشک و عَنْبَر داشتی ۱۰
شَمسِ تبریزی زِ عشقَت من همه زَر میزَنَم
زان که تو بالا و پَستِ عشق، پُرزَر داشتی ۱۱
یادآوری جهان را زان که در سَر داشتی ۱
زُلْفِ کُفر و رویِ ایمان را چرا دَرساختی؟
زان که قَصدِ مؤمن و تَرسا و کافَر داشتی ۲
جان هَمیتابید از نورِ جَلالَت، موجْ موج
زان که تو در بَحْرِ جان، دریا و گوهر داشتی ۳
پیشِ حیرتگاهِ عشقَت، جُمله شیران در طَلَب
بَسْ که لَرزیدند و افتادند و تو بَرداشتی ۴
هم تو جان را گاهْ مِسکین و اسیر انداختی
هم تواَش سُلطان و شاهنشاه و سَنْجَر داشتی ۵
صد هزاران را میانِ آب دریا سوختی
صد هزاران را میانِ آتشی، تَر داشتی ۶
در یکی جسمِ طِلِسم آدمی، اَنْدَر نهان
ای بَسی خورشید و ماه و چَرخ و اَخْتَر داشتی ۷
در چُنین جسمِ چو تابوتی، میانِ خون و خاک
این شَهیدِ روح را هر لحظه خوشتَر داشتی ۸
آفتابا پیشِ تو هر ذَرّهیی کو شُکر کرد
مَر دَهانِ شُکرِ او را پُر زِ شِکَّر داشتی ۹
از نَمَکهایِ حَیاتَت، این وجودِ مُرده را
تازه و خوش بو، چو وَرْد و مُشک و عَنْبَر داشتی ۱۰
شَمسِ تبریزی زِ عشقَت من همه زَر میزَنَم
زان که تو بالا و پَستِ عشق، پُرزَر داشتی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۹۲ - سر نهاده بر قدمهای بت چین، نیستی
گوهر بعدی:غزل ۲۷۹۴ - ای ملامتگر تو عاشق را سبک پنداشتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.