این شعر از صائب تبریزی بیانگر غم و اندوه ناشی از عشق نافرجام و دوری از معشوق است. شاعر از چشم سیاه و نگاه سلسلهجنبان معشوق یاد میکند که باعث سیاهی روزهایش شده است. او از غربت و زندان دوری از وطن میگوید و اشاره میکند که بیرون از وطن مانند چاه است. همچنین، شاعر از دردهای عشق و سیل حوادث زندگی مینالد و در نهایت، خاکستر وجودش را در گرو آههایش میداند.
مفاهیم عمیق عاطفی و استفاده از استعارههای پیچیده در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غم و اندوه و غربت نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شوند.
غزل ۲۱۵۶ - روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است
کز چین جبین سلسله جنبان نگاه است ۱
خمیازه گل وقت سحر بی سببی نیست
غفلت نکنم، در خم آن طرف کلاه است ۲
بر داغ سیه روزی عشاق ببخشای
شکرانه آن رو که ولی نعمت ماه است ۳
غربت مپسندید که افتید به زندان
بیرون ز وطن پا مگذارید که چاه است ۴
هر چند که از زلف تو یک پیچ نمانده است
در سینه من مایه صد سلسله آه است ۵
بر خانه من سیل حوادث نکند زور
همواری من دشت صفت پشت و پناه است ۶
پشت لب پیمانه ما سبز شد از زهر
آن ساقی بیرحم همان تلخ نگاه است ۷
صائب عجبی نیست گر آرام ندارم
خاکستر من در گرو صرصر آه است ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.