هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از مخاطب خود سوالاتی فلسفی و عرفانی میپرسد. شاعر از مخاطب میپرسد که چگونه از تاریکیها گذر کرده، چگونه با مشکلات و حوادث زندگی مواجه شده و چگونه از آزمایشهای سخت زندگی عبور کرده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که مخاطب تحت عنایت شمسالدین تبریزی راه خود را گم کرده و اگر به او توجه شود، میتواند به گوهری تبدیل شود که قبلاً ناشناخته بود.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۸۱۲ - ای دهان آلوده جانی، از کجا می خوردهیی؟
ای دَهان آلوده جانی، از کجا میْ خوردهیی؟
وان طَرَف کین باده بودَت، از کجا رَهْ بُردهیی؟ ۱
با کدامین چَشمْ تو از ظُلْمَتی بُگْذشتهیی؟
با کدامین پایْ راهِ بیرَهی بِسْپُردهیی؟ ۲
با کدامین دست بُردی حادثاتِ دَهر را
از جَمالِ دِلْرُبایی، آیِنِه بِسْتُردهیی؟ ۳
نی هزاران بار خونِ خویشتن را ریختی؟
نی هزاران بار تو در زندگی خود مُردهیی؟ ۴
نی هزاران بار اَنْدَر کورههایِ اِمْتِحان
دَرگُدازیدی چو مِسّ و هَمچو مِس بِفْسُردهیی؟ ۵
نی تو بر دریایِ آتش، بال و پَر را سوختی
نی تو بر پُشتِ فَلَک، پاهایِ خود اَفْشُردهیی؟ ۶
چون ازین رَهْ هیچ گَردی نیست بر نَعْلینِ تو
از وَرایِ این همه تو چون که اهلِ پَردهیی؟ ۷
چَشم بُگْشا سویِ ما، آخِر جوابی بازگو
کَزْ درونِ بَحْرِ دانش، صافییی، نی دُردهیی ۸
گفت جانم کَزْ عِنایَتهایِ مَخْدومِ زمان
صَدْرْ شَمسُ الدّینِ تبریزی تو رَه گُم کردهیی ۹
گَر یکی غَمْزه رَسانَد مَر تو را ای سنگْ دل
از وَرایِ این نشانها که به گفت آوَرْدهیی ۱۰
بیعَلاج و حیلهها گَر سنگ باشی در زمان
گوهری گَردی ازان جِنْسی که تو نَشْمُردهیی ۱۱
وان طَرَف کین باده بودَت، از کجا رَهْ بُردهیی؟ ۱
با کدامین چَشمْ تو از ظُلْمَتی بُگْذشتهیی؟
با کدامین پایْ راهِ بیرَهی بِسْپُردهیی؟ ۲
با کدامین دست بُردی حادثاتِ دَهر را
از جَمالِ دِلْرُبایی، آیِنِه بِسْتُردهیی؟ ۳
نی هزاران بار خونِ خویشتن را ریختی؟
نی هزاران بار تو در زندگی خود مُردهیی؟ ۴
نی هزاران بار اَنْدَر کورههایِ اِمْتِحان
دَرگُدازیدی چو مِسّ و هَمچو مِس بِفْسُردهیی؟ ۵
نی تو بر دریایِ آتش، بال و پَر را سوختی
نی تو بر پُشتِ فَلَک، پاهایِ خود اَفْشُردهیی؟ ۶
چون ازین رَهْ هیچ گَردی نیست بر نَعْلینِ تو
از وَرایِ این همه تو چون که اهلِ پَردهیی؟ ۷
چَشم بُگْشا سویِ ما، آخِر جوابی بازگو
کَزْ درونِ بَحْرِ دانش، صافییی، نی دُردهیی ۸
گفت جانم کَزْ عِنایَتهایِ مَخْدومِ زمان
صَدْرْ شَمسُ الدّینِ تبریزی تو رَه گُم کردهیی ۹
گَر یکی غَمْزه رَسانَد مَر تو را ای سنگْ دل
از وَرایِ این نشانها که به گفت آوَرْدهیی ۱۰
بیعَلاج و حیلهها گَر سنگ باشی در زمان
گوهری گَردی ازان جِنْسی که تو نَشْمُردهیی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۱۱ - از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
گوهر بعدی:غزل ۲۸۱۳ - اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.