هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و عاشقانه به توصیف قدرت و نفوذ عشق در تمامی جنبههای هستی میپردازد. عشق به عنوان نیرویی مطلق و بیپروا تصویر شده که بر فلک، زمین، روح، عقل، دل، کفر، دین، و تمامی مخلوقات حکمرانی میکند. شاعر از عشق به عنوان چراغ بیزوال آفرینش و گوهر یکتایی یاد میکند که حتی خرد و عقل در برابر آن سر تعظیم فرود میآورند.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۲۳۷ - فلک نیلوفر دریای عشق است
فلک نیلوفر دریای عشق است
زمین درد ته مینای عشق است ۱
اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل
شرار آتش سودای عشق است ۲
اگر معموره کفرست، اگر دین
خراب سیل بی پروای عشق است ۳
گریبان سپهر و دامن خاک
شکار پنجه گیرای عشق است ۴
عنان سیر و دور آسمانها
به دست شوق آتش پای عشق است ۵
چراغ بی زوال آفرینش
فروغ گوهر یکتای عشق است ۶
فلک چون سایه با آن سربلندی
به خاک افتاده بالای عشق است ۷
خرد هر چند مغز کاینات است
کف بی مغزی از دریای عشق است ۸
دل رم کرده وحشی نژادان
غزال دامن صحرای عشق است ۹
اگر صبح امیدی در جهان هست
بیاض گردن مینای عشق است ۱۰
زر سرخ و سفید ماه و انجم
نثار فرق گردون سای عشق است ۱۱
چه پروا دارد از شور قیامت؟
سر هر کس که پر غوغای عشق است ۱۲
به خود کرده است روی هر دو عالم
چه در آیینه سیمای عشق است؟ ۱۳
دو عالم نقد جان بیعانه دادند
چه سودست این که با سودای عشق است ۱۴
به خون هر دو عالم دست شستن
نه از ظلم است، از تقوای عشق است ۱۵
زبان کلک صائب چون نسوزد؟
که عمری رفت در انشای عشق است ۱۶
زمین درد ته مینای عشق است ۱
اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل
شرار آتش سودای عشق است ۲
اگر معموره کفرست، اگر دین
خراب سیل بی پروای عشق است ۳
گریبان سپهر و دامن خاک
شکار پنجه گیرای عشق است ۴
عنان سیر و دور آسمانها
به دست شوق آتش پای عشق است ۵
چراغ بی زوال آفرینش
فروغ گوهر یکتای عشق است ۶
فلک چون سایه با آن سربلندی
به خاک افتاده بالای عشق است ۷
خرد هر چند مغز کاینات است
کف بی مغزی از دریای عشق است ۸
دل رم کرده وحشی نژادان
غزال دامن صحرای عشق است ۹
اگر صبح امیدی در جهان هست
بیاض گردن مینای عشق است ۱۰
زر سرخ و سفید ماه و انجم
نثار فرق گردون سای عشق است ۱۱
چه پروا دارد از شور قیامت؟
سر هر کس که پر غوغای عشق است ۱۲
به خود کرده است روی هر دو عالم
چه در آیینه سیمای عشق است؟ ۱۳
دو عالم نقد جان بیعانه دادند
چه سودست این که با سودای عشق است ۱۴
به خون هر دو عالم دست شستن
نه از ظلم است، از تقوای عشق است ۱۵
زبان کلک صائب چون نسوزد؟
که عمری رفت در انشای عشق است ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۳۶ - شراب نامرادی بی خمارست
گوهر بعدی:غزل ۲۲۳۸ - خوشم با ناله خود، دم همین است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.