خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند گذرایی عمر، اهمیت عشق، غفلت انسان از مرگ و گناهان کوچک که در نهایت به خرمنی بزرگ تبدیل میشوند، میپردازد. همچنین، از عشق به عنوان نیرویی بینشانه و غیرقابل پیشبینی یاد میکند و به زیباییهای طبیعت و هستی اشاره دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مرگ و گناهان نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربه دارد.
غزل ۲۲۴۰ - به چشم من فلک یک چشمخانه است
به چشم من فلک یک چشمخانه است
که انسان مردمک، نور آن یگانه است ۱
نباشد چون سبکرو توسن عمر؟
که هر موج نفس چون تازیانه است ۲
بود در زیر لب، جان عاشقان را
که جای رفتنی بر آستانه است ۳
گناهان را ز خردی سهل مشمار
که خرمنهای عالم دانه دانه است ۴
چنان غفلت ترا مدهوش کرده است
که خواب مرگ در گوشت فسانه است ۵
به غیر از آه، مکتوبی ندارم
چو آتش ترجمان من زبانه است ۶
مکن بر عشق، آه بوالهوس حمل
که چون تیر هوایی بی نشانه است ۷
ازان خورشید شد صائب جهانگیر
که از رخسار زرینش خزانه است ۸
که انسان مردمک، نور آن یگانه است ۱
نباشد چون سبکرو توسن عمر؟
که هر موج نفس چون تازیانه است ۲
بود در زیر لب، جان عاشقان را
که جای رفتنی بر آستانه است ۳
گناهان را ز خردی سهل مشمار
که خرمنهای عالم دانه دانه است ۴
چنان غفلت ترا مدهوش کرده است
که خواب مرگ در گوشت فسانه است ۵
به غیر از آه، مکتوبی ندارم
چو آتش ترجمان من زبانه است ۶
مکن بر عشق، آه بوالهوس حمل
که چون تیر هوایی بی نشانه است ۷
ازان خورشید شد صائب جهانگیر
که از رخسار زرینش خزانه است ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۳۹ - ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است
گوهر بعدی:غزل ۲۲۴۱ - نه هر تن لایق تشریف شاهی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.