غزل ۲۳۴۲ - جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟
کاروان شبنم از ریگ روان چون بگذرد؟ ۱
نقطه ها طوطی شوند و حرفها تنگ شکر
بر زبان خامه نام آن دهان چون بگذرد ۲
خار در راه نسیم بی ادب نگذاشته است
غیرت بلبل زخون باغبان چون بگذرد؟ ۳
پر زند تا روز محشر در فضای لامکان
تیر آهم از ترنج آسمان چون بگذرد ۴
چون صدف تبخاله ای هر گوشه لب وا کرده است
از لب من گریه آتش عنان چون بگذرد؟ ۵
بگسل از کج بحث تا از صد کشاکش وارهی
بر نشان یابد ظفر تیر از کمان چون بگذرد ۶
همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت
آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد ۷
چشم را با سرمه پیوندی است از روز ازل
صائب از گلگشت سیر اصفهان چون بگذرد؟ ۸
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
تیر صاف و راست است و کمان کج و خمیده ، تیر تا زمانی که در کنار کمان است در کشاکش است . برای رهایی از این کشاکش باید از کمان بگذرد و عبور کند و زیاد سر به سر کمان نگذارد ، در صورتی به نشان برخورد خواهد کرد که کمان را به حال خودش رها کند و دور شود.....تو نیز اگر راست و درستی و قصد رفتن و رسیدن به هدفت را داری ،سر به سر آدمهای کج بحث نگذار ، از آنها دور شو و به طرف هدف حرکت کن ، هر چند اندکی درنگ با کمان برای سرعت گرفتن و رفتن به سمت هدف لازم است اما درنگ زیاد دور از عقل است....
مشتاقان و عاشقان پیوسته در حال گریستن هستند و همواره کاروان شبنم یا سیل جاری از چشمشان فرو می ریزد. چنان می گریند که انگار همه ی وجودشان تبدیل به اشک شده ، جان عاشق مانند کاروان شبنم است و کوی دلستان ریگزار است ، شبنم فقط در ریگزار فرو می رود و توان رد شدن و عبور کردن و دور شدن از ریگزار را ندارد.....
همانطور که شبنم نمی تواند از ریگ عبور کند و بگذرد و خاصیتش فرو رفتن و نفوذ کردن داخل ریگ است و ماندگار شدن.....جان مشتاق هم مانند آن شبنم قادر به رد شدن و عبور کردن و گذشتن و دور شدن و دل کندن از کوی دلستان نیست.....