خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که درد عشق و فراق را بیان میکند. شاعر از بیپروایی یار، اشکهای بیثمر، و ناامیدی در عشق میگوید. همچنین، از بیاعتباری عاشقی و تلخی گریهها سخن میراند. در پایان، از نابینا شدن چشم بد ستارهها و پایان فصل گل و نگاه ساغر شکایت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
غزل ۲۴۳۴ - درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد
درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد
خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد ۱
عاشقی، بر خواری و بی اعتباری صبر کن
عندلیب از خنده بیجای گل از جا نشده ۲
وقت آن دیوانه خوش کز شهر چون می شد برون
غیر زنجیر جنون با او کسی همپا نشده ۳
خنده گل چون تواند ساختن بی غم مرا؟
خاطرم از گریه تلخ صراحی وا نشد ۴
صائب از چشم بد کوکب، که یارب کورباد
موسم گل رفت و چشم ساغر ما وانشد ۵
خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد ۱
عاشقی، بر خواری و بی اعتباری صبر کن
عندلیب از خنده بیجای گل از جا نشده ۲
وقت آن دیوانه خوش کز شهر چون می شد برون
غیر زنجیر جنون با او کسی همپا نشده ۳
خنده گل چون تواند ساختن بی غم مرا؟
خاطرم از گریه تلخ صراحی وا نشد ۴
صائب از چشم بد کوکب، که یارب کورباد
موسم گل رفت و چشم ساغر ما وانشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۳۳ - از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۳۵ - ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.