هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از نبود انسانیت، محبت و ارزشهای انسانی در جهان سخن میگوید. شاعر از نبود آشنایان، ندامت، عشق (نمونهی فرهاد و شیرین)، آرامش و حتی نشانههای دینی محکم ابراز تأسف میکند. او احساس میکند که در این روزگار، نرمی گفتار و گرمی کلام نیز از بین رفته است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق اجتماعی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و ادبی (مانند فرهاد و شیرین) ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۲۴۶۷ - از دیار مردمی دیار در عالم نماند
از دیار مردمی دیار در عالم نماند
آشنارویی به جز دیوار در عالم نماند ۱
تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد
حیف یک فرهاد شیرین کار در عالم نماند ۲
هر کجا خاری است در پیراهن من می خلد
گرچه از چشم تر من خار در عالم نماند ۳
از بنای استوار شرع با آن محکمی
غیر برفین گنبد دستار در عالم نماند ۴
گوشه چشمی نماند از مردمی در روزگار
سرمه واری نرمی گفتار در عالم نماند ۵
طالب آمل گذشت و طبعها افسرده شد
کز چه رو آن آتشین گفتار در عالم نماند ۶
آشنارویی به جز دیوار در عالم نماند ۱
تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد
حیف یک فرهاد شیرین کار در عالم نماند ۲
هر کجا خاری است در پیراهن من می خلد
گرچه از چشم تر من خار در عالم نماند ۳
از بنای استوار شرع با آن محکمی
غیر برفین گنبد دستار در عالم نماند ۴
گوشه چشمی نماند از مردمی در روزگار
سرمه واری نرمی گفتار در عالم نماند ۵
طالب آمل گذشت و طبعها افسرده شد
کز چه رو آن آتشین گفتار در عالم نماند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۶۶ - از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند
گوهر بعدی:غزل ۲۴۶۸ - حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.