هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر با پری شبرو سخن میگوید و از اسرار عشق و سفر روحانی میپرسد. پری شبرو به رمز و راز عشق اشاره میکند و شاعر را به درک عمیقتری از عشق و معنویت دعوت میکند. در نهایت، شاعر به عشق به عنوان منبع شادی و نور در زندگی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۲۸۴۳ - هله ای پری شب رو، که ز خلق ناپدیدی
هَله ای پَریِّ شب رو، که زِ خَلْق ناپَدیدی
به خدا به هیچ خانه، تو چُنین چراغ دیدی؟ ۱
نه زِ بادها بِمیرد، نه زِ نَم کمی پَذیرد
نه زِ روزگار گیرد کُهَنی وَیا قَدیدی ۲
هَلِه آسْمانِ عالی، زِتو خوش همه حَوالی
سَفَری دراز کردی، به مُسافران رَسیدی ۳
تو بگو، وَگَر نگویی، به خدا که من بگویم
که چرا ستارگان را سویِ کَهکَشان کَشیدی ۴
سُخَنی زِ نَسرِ طایِر، طَلَبیدم از ضَمایر
که عَجَب، در آن چَمَنها که مَلَک بُوَد پَریدی؟ ۵
بِزَد آهِ سرد و گفتا که بَران دَر است قُفلی
که به جُز عِنایَتِ شَهْ، نکُند بَرو کلیدی ۶
چو فَغانِ او شنیدم، سویِ عشقْ بِنْگَریدم
که چو نیستَت سَرِاو، دلِ او چرا خَلیدی؟ ۷
به جواب گفت عشقم، که مَکُن تو باوَر او را
که دَرونه گنج دارد، تو چه مَکْرِ او خَریدی؟ ۸
چو شنیدم این بِگُفتم، تو عَجَب تری وَ یا او؟
که هزار جِوحی این جا، نکُند به جُز مُریدی ۹
هَلِه عشق عاشقان را و مُسافرانِ جان را
خوش و نوش و شادمان کُن، که هزار روزِ عیدی ۱۰
تو چو یوسُفِ جَمالی، که زِ ناز و لااُبالی
به دَرآمدیّ و حالی کَفِ عاشقانْ گَزیدی ۱۱
خَمُش اَرْچه داد داری، طَرَب و گُشاد داری
به چُنین گُشاد گویی که رَوانِ بایَزیدی ۱۲
به خدا به هیچ خانه، تو چُنین چراغ دیدی؟ ۱
نه زِ بادها بِمیرد، نه زِ نَم کمی پَذیرد
نه زِ روزگار گیرد کُهَنی وَیا قَدیدی ۲
هَلِه آسْمانِ عالی، زِتو خوش همه حَوالی
سَفَری دراز کردی، به مُسافران رَسیدی ۳
تو بگو، وَگَر نگویی، به خدا که من بگویم
که چرا ستارگان را سویِ کَهکَشان کَشیدی ۴
سُخَنی زِ نَسرِ طایِر، طَلَبیدم از ضَمایر
که عَجَب، در آن چَمَنها که مَلَک بُوَد پَریدی؟ ۵
بِزَد آهِ سرد و گفتا که بَران دَر است قُفلی
که به جُز عِنایَتِ شَهْ، نکُند بَرو کلیدی ۶
چو فَغانِ او شنیدم، سویِ عشقْ بِنْگَریدم
که چو نیستَت سَرِاو، دلِ او چرا خَلیدی؟ ۷
به جواب گفت عشقم، که مَکُن تو باوَر او را
که دَرونه گنج دارد، تو چه مَکْرِ او خَریدی؟ ۸
چو شنیدم این بِگُفتم، تو عَجَب تری وَ یا او؟
که هزار جِوحی این جا، نکُند به جُز مُریدی ۹
هَلِه عشق عاشقان را و مُسافرانِ جان را
خوش و نوش و شادمان کُن، که هزار روزِ عیدی ۱۰
تو چو یوسُفِ جَمالی، که زِ ناز و لااُبالی
به دَرآمدیّ و حالی کَفِ عاشقانْ گَزیدی ۱۱
خَمُش اَرْچه داد داری، طَرَب و گُشاد داری
به چُنین گُشاد گویی که رَوانِ بایَزیدی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۴۲ - بت من زدر درآمد، به مبارکی و شادی
گوهر بعدی:غزل ۲۸۴۴ - تو کهیی درین ضمیرم، که فزونتر از جهانی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.