این شعر از صائب تبریزی بیانگر حالات روحی و عرفانی شاعر است. او از ناتوانی و ضعف خود در برابر تقدیر الهی سخن میگوید، از رحمت خداوند به عاجزان یاد میکند، و از تاریکی دنیا در چشم خود به دلیل ناپاکی درون مینالد. شاعر همچنین به عدل الهی و رهایی از عذاب قبر اشاره میکند و از محبت و شناخت خود در قید آن سخن میگوید. در پایان، او به بیان هنر و بلاغت خود میپردازد و آن را با طوطی و بلبل مقایسه میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی پیچیده، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۶۲۵ - تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
تا به زانو پایم از خواب گران در سنگ بود ۱
عاجزان را رحمت حق پرده داری می کند
بودم از صیاد ایمن تا شکارم لنگ بود ۲
سرمه خواب گران در چشم پر خون داشتم
بستر و بالین من چون لاله تا از سنگ بود ۳
از صفای سینه در چشمم جهان تاریک شد
دیو یوسف بود تا آیینه ام در زنگ بود ۴
عدل ایزد بر گرفت از من عذاب قبر را
بس که بر من چار دیوار عناصر تنگ بود ۵
بود در قید محبت تا دلم خود را شناخت
از حلاوت این شکر دایم اسیر تنگ بود ۶
آهنم روزی که منزل داشت در دل سنگ را
چون جرس آوازه ام فرسنگ در فرسنگ بود ۷
نیست صائب همچو طوطی قالبی گفتار ما
بلبل ما در حریم بیضه سیر آهنگ بود ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.