خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از صائب تبریزی به موضوع عشق و دلدادگی میپردازد و بیان میکند که دل عاشق جز به معشوق نمیگراید و هر چیز دیگری در برابر این عشق بیمعناست. شاعر از مفاهیمی مانند عشق، فکر معشوق، حیرت، و خاکساری در راه عشق سخن میگوید.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک ظرافتهای زبانی و معنایی شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۶۳۹ - هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود
هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود
غیر ماه مصر این زندان نمی گیرد به خود ۱
در دل عاشق ندارد راه غیر از فکر دوست
این تنور گرم جز طوفان نمی گیرد به خود ۲
می پذیرد گرچه لوح ساده هر نقشی که هست
هیچ نقشی دیده حیران نمی گیرد به خود ۳
دل به راهش خاک شد با آن که می داند یقین
هیچ گردی آن سبک جولان نمی گیرد به خود ۴
خاکیان بیجا دلی در مهر گردون بسته اند
این تنور سرد هرگز نان نمی گیرد به خود ۵
بر بیاض گردن او نقطه ای از خال نیست
از لطافت این ورق افشان نمی گیرد به خود ۶
عشق را با بی سر و پایان بود روی نیاز
این صدف جز گوهر غلطان نمی گیرد به خود ۷
در حریم فکر صائب دور باش منع نیست
خانه روشندلان دربان نمی گیرد به خود ۸
غیر ماه مصر این زندان نمی گیرد به خود ۱
در دل عاشق ندارد راه غیر از فکر دوست
این تنور گرم جز طوفان نمی گیرد به خود ۲
می پذیرد گرچه لوح ساده هر نقشی که هست
هیچ نقشی دیده حیران نمی گیرد به خود ۳
دل به راهش خاک شد با آن که می داند یقین
هیچ گردی آن سبک جولان نمی گیرد به خود ۴
خاکیان بیجا دلی در مهر گردون بسته اند
این تنور سرد هرگز نان نمی گیرد به خود ۵
بر بیاض گردن او نقطه ای از خال نیست
از لطافت این ورق افشان نمی گیرد به خود ۶
عشق را با بی سر و پایان بود روی نیاز
این صدف جز گوهر غلطان نمی گیرد به خود ۷
در حریم فکر صائب دور باش منع نیست
خانه روشندلان دربان نمی گیرد به خود ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۳۸ - پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
گوهر بعدی:غزل ۲۶۴۰ - حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.