این شعر از صائب تبریزی، با استفاده از تصاویر و استعارههای غنی، به موضوعاتی مانند عشق، صبر، رنج، و گذر زمان میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند شراب، گوهر، خواب، طوفان، و محشر برای بیان احساسات عمیق خود استفاده میکند. همچنین، اشارهای به داستان یوسف و زلیخا دارد که نمادی از عشق و رشک است. در نهایت، شعر به گذر زمان و تأثیر آن بر معانی پیچیده زندگی اشاره میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از موضوعات مانند رنج و عشق ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۲۶۴۵ - مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود
ابر اینجا تا کمر در آب گوهر می رود ۱
چشم ما در حشر خواهد داد شکر خواب داد
تلخی بادام ما از شور محشر می رود ۲
عشق را با صبر و طاقت جمع کردن مشکل است
کشتی طوفانی ما خوش بلنگر می رود ۳
تا گشودی چاک پیراهن، ز دست انداز رشک
چاک در پیراهن یوسف سراسر می رود ۴
نیستم ممنون مرغ نامه بر یک رشته تاب
نامه من بال بر بال کبوتر می رود ۵
در شبستانی که ما رنگ محبت ریختیم
شمع بیتابانه از دنبال صرصر می رود ۶
معنی پیچیده صائب در زمان ما نماند
برق تیغ ما به خون زلف جوهر می رود ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.