هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، شاعر سبک هندی، با مضامین عرفانی و عاشقانه سروده شده است. شعر به موضوعاتی مانند بیخودی، عشق الهی، مستی معنوی، رهایی از خود و وحدت با وجود میپردازد. تصاویر شاعرانهای مانند شراب ناب، شبنم، گلزار، دریا و پروانه بهکار رفتهاند تا مفاهیم عمیق عرفانی را بیان کنند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مستی و بیخودی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۶۴۴ - می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود
می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود
می برد نام شراب ناب و از خود می رود ۱
هر که چون شبنم درین گلزار چشمی باز کرد
می شود از آتش گل آب و از خود می رود ۲
از محیط آفرینش هر که سر زد چون حباب
می زند یک دور چون گرداب و از خود می رود ۳
پای در گل ماندگان را قوت رفتار نیست
یاد دریا می کند سیلاب و از خود می رود ۴
شوخی میخانه مشرب نمی باشد مدام
می زند جوشی شراب ناب و از خود می رود ۵
بیخودی می آورد با گلرخان همخانگی
می نماید چشم او در خواب و از خود می رود ۶
هر که در گلزار بیدردانه خندد، می زند
غوطه در خون چون گل سیراب و از خود می رود ۷
زاهد خشک از هوای جلوه مستانه اش
می کشد خمیازه چون محراب و از خود می رود ۸
وصل نتواند عنان رفتن دل را گرفت
موج می غلطد به روی آب و از خود می رود ۹
نیست این پروانه را سامان شمع افروختن
می کند نظاره مهتاب و از خود می رود ۱۰
گر فتد زاهد به فکر قامت او در نماز
می گذارد پشت بر محراب و از خود می رود ۱۱
ماهیی کز ورطه قلاب یک ره جسته است
می شمارد موج را قلاب و از خود می رود ۱۲
لوح خاک آیینه، سیمابند روشن گوهران
اضطرابی می کند سیماب و از خود می رود ۱۳
دست و پایی می زند هر کس درین دریا چو موج
بر امید گوهر نایاب و از خود می رود ۱۴
هر که یابد لذت تنها روی و بیخودی
همرهان را می کند در خواب و از خود می رود ۱۵
هر که آگاه است چون شبنم ز تعجیل بهار
می دهد چشم از رخ گل آب و از خود می رود ۱۶
بی شرابی نیست صائب را حجاب از بیخودی
جای صهبا می کشد خوناب و از خود می رود ۱۷
می برد نام شراب ناب و از خود می رود ۱
هر که چون شبنم درین گلزار چشمی باز کرد
می شود از آتش گل آب و از خود می رود ۲
از محیط آفرینش هر که سر زد چون حباب
می زند یک دور چون گرداب و از خود می رود ۳
پای در گل ماندگان را قوت رفتار نیست
یاد دریا می کند سیلاب و از خود می رود ۴
شوخی میخانه مشرب نمی باشد مدام
می زند جوشی شراب ناب و از خود می رود ۵
بیخودی می آورد با گلرخان همخانگی
می نماید چشم او در خواب و از خود می رود ۶
هر که در گلزار بیدردانه خندد، می زند
غوطه در خون چون گل سیراب و از خود می رود ۷
زاهد خشک از هوای جلوه مستانه اش
می کشد خمیازه چون محراب و از خود می رود ۸
وصل نتواند عنان رفتن دل را گرفت
موج می غلطد به روی آب و از خود می رود ۹
نیست این پروانه را سامان شمع افروختن
می کند نظاره مهتاب و از خود می رود ۱۰
گر فتد زاهد به فکر قامت او در نماز
می گذارد پشت بر محراب و از خود می رود ۱۱
ماهیی کز ورطه قلاب یک ره جسته است
می شمارد موج را قلاب و از خود می رود ۱۲
لوح خاک آیینه، سیمابند روشن گوهران
اضطرابی می کند سیماب و از خود می رود ۱۳
دست و پایی می زند هر کس درین دریا چو موج
بر امید گوهر نایاب و از خود می رود ۱۴
هر که یابد لذت تنها روی و بیخودی
همرهان را می کند در خواب و از خود می رود ۱۵
هر که آگاه است چون شبنم ز تعجیل بهار
می دهد چشم از رخ گل آب و از خود می رود ۱۶
بی شرابی نیست صائب را حجاب از بیخودی
جای صهبا می کشد خوناب و از خود می رود ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۲۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۴۳ - چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
گوهر بعدی:غزل ۲۶۴۵ - مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.