هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به موضوعات عشق الهی، وحدت وجود، و رهایی از دغدغههای مادی میپردازد. شاعر از دیدار با معشوق الهی و شادی ناشی از آن سخن میگوید و تأکید میکند که همه چیز در جهان به سوی او بازمیگردد. همچنین، از رهایی از خیالات بیهوده و رسیدن به حقیقت وجودی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۸۷۰ - ای دریغا، در این خانه دمی بگشودی
ای دریغا، دَرِ این خانه دَمی بُگْشودی
مونِسِ خویشْ بِدیدی، دلِ هر موجودی ۱
چَشمِ یعقوب به دیدارِ پسر شاد شُدی
ساقیِ وصل، شرابِ صَمَدی پیمودی ۲
رو نِمودی که مَنَم شاهِدِ تو، باکْ مَدار
از زیانْ هیچ مَیَندیش، چو دیدی سودی ۳
هیچ کَس رَشک نَبُردی که فُلان دست بِبُرد
هر کسی در چَمَنِ روح، به کامْ آسودی ۴
نیست روزی که سپاهِ شَبَش آرَد غارت
نیست دینار و دِرَم، یا هَوَسِ مَعْدودی ۵
حاجَتَت نیست که یادِ طَرَبِ کُهنه کُنی
کِی بُوَد در خُضَرِ خُلْد، غَمِ اَمْرودی؟ ۶
صد هزاران گِرِهِ جمع شُده بر دلِ ما
از نَصیبِ کَرَمَش آب شُدی، بُگْشودی ۷
صورتِ حَشْوِ خیالات، رَهِ ما بَستند
تیغِ خورشیدِ رُخَش، خُفیه شُده در خودی ۸
طالِبِ جُمله وِیْ است و لَقَبَش مَطْلوبی
عابِدِ جُمله وِیْ است و لَقَبَش مَعْبودی ۹
خادم و موذنِ این مسجدِ تَنْ جانِ شماست
ساجِدی گشته نَهان، در صِفَتِ مَسْجودی ۱۰
ای اَیازَت دل و جان، شَمسِ حَقِ تبریزی
نیست در هر دو جهان، چون تو شَهِ مَحْمودی ۱۱
مونِسِ خویشْ بِدیدی، دلِ هر موجودی ۱
چَشمِ یعقوب به دیدارِ پسر شاد شُدی
ساقیِ وصل، شرابِ صَمَدی پیمودی ۲
رو نِمودی که مَنَم شاهِدِ تو، باکْ مَدار
از زیانْ هیچ مَیَندیش، چو دیدی سودی ۳
هیچ کَس رَشک نَبُردی که فُلان دست بِبُرد
هر کسی در چَمَنِ روح، به کامْ آسودی ۴
نیست روزی که سپاهِ شَبَش آرَد غارت
نیست دینار و دِرَم، یا هَوَسِ مَعْدودی ۵
حاجَتَت نیست که یادِ طَرَبِ کُهنه کُنی
کِی بُوَد در خُضَرِ خُلْد، غَمِ اَمْرودی؟ ۶
صد هزاران گِرِهِ جمع شُده بر دلِ ما
از نَصیبِ کَرَمَش آب شُدی، بُگْشودی ۷
صورتِ حَشْوِ خیالات، رَهِ ما بَستند
تیغِ خورشیدِ رُخَش، خُفیه شُده در خودی ۸
طالِبِ جُمله وِیْ است و لَقَبَش مَطْلوبی
عابِدِ جُمله وِیْ است و لَقَبَش مَعْبودی ۹
خادم و موذنِ این مسجدِ تَنْ جانِ شماست
ساجِدی گشته نَهان، در صِفَتِ مَسْجودی ۱۰
ای اَیازَت دل و جان، شَمسِ حَقِ تبریزی
نیست در هر دو جهان، چون تو شَهِ مَحْمودی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۶۹ - هست اندر غم تو، دلشده دانشمندی
گوهر بعدی:غزل ۲۸۷۱ - به دغل کی بگزیند دل یارم یاری؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.