هوش مصنوعی:
این متن به موضوع عشق، حیرانی، بینیازی، خدمت، سخنوری، افتادگی، بیحاصلی و تلخی زندگی میپردازد. شاعر از عاشقی میگوید که به عاقبت کار نمیاندیشد و در حیرت زیبایی معشوق غرق است. همچنین به بینیازی و دشواری رام کردن بینیازان اشاره میکند. در ادامه، از اهمیت سخنوری و افتادگی در برابر ارباب دولت سخن میگوید و در پایان، تلخی زندگی را توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند تلخی زندگی و بیحاصلی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامناسب باشد.
غزل ۲۸۰۵ - به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
که محو او به فکر دوزخ و جنت نمی افتد ۱
چنان در روزگار حسن او شد عام حیرانی
که سیماب از کف آیینه از حیرت نمی افتد ۲
ازان چیده است از دل تالب من شکوه خونین
که در خلوت به دستم دامن فرصت نمی افتد ۳
به خدمت نیست ممکن رام کردن بی نیازان را
وگرنه بنده شایسته کم خدمت نمی افتد ۴
در آن محفل که دلهای سخنگو روبرو باشد
زخاموشی گره در رشته صحبت نمی افتد ۵
حصاری نیست چون افتادگی ارباب دولت را
به این وادی کسی کافتاد از دولت نمی افتد ۶
همین بس شاهد بی حاصلی و بی سرانجامی
کز این نه آسیا هرگز به ما نوبت نمی افتد ۷
چه غواصی است کز دریا به کف خرسند می گردد
به دستی کز تماشا گوهر عبرت نمی افتد ۸
مرا زد بر زمین گردون سنگین دل، نمی داند
که گر بر خاک افتد گوهر از قیمت نمی افتد ۹
چنان شد زندگانی تلخ در ایام ما صائب
که کافر را به آب زندگی رغبت نمی افتد ۱۰
که محو او به فکر دوزخ و جنت نمی افتد ۱
چنان در روزگار حسن او شد عام حیرانی
که سیماب از کف آیینه از حیرت نمی افتد ۲
ازان چیده است از دل تالب من شکوه خونین
که در خلوت به دستم دامن فرصت نمی افتد ۳
به خدمت نیست ممکن رام کردن بی نیازان را
وگرنه بنده شایسته کم خدمت نمی افتد ۴
در آن محفل که دلهای سخنگو روبرو باشد
زخاموشی گره در رشته صحبت نمی افتد ۵
حصاری نیست چون افتادگی ارباب دولت را
به این وادی کسی کافتاد از دولت نمی افتد ۶
همین بس شاهد بی حاصلی و بی سرانجامی
کز این نه آسیا هرگز به ما نوبت نمی افتد ۷
چه غواصی است کز دریا به کف خرسند می گردد
به دستی کز تماشا گوهر عبرت نمی افتد ۸
مرا زد بر زمین گردون سنگین دل، نمی داند
که گر بر خاک افتد گوهر از قیمت نمی افتد ۹
چنان شد زندگانی تلخ در ایام ما صائب
که کافر را به آب زندگی رغبت نمی افتد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۰۴ - به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
گوهر بعدی:غزل ۲۸۰۶ - سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.