هوش مصنوعی:
این شعر به بررسی حالات مختلف روحی و احساسی انسان میپردازد و از تشبیهات زیبا برای بیان ترس، اضطراب، عشق و نگرانی استفاده میکند. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند لرزش برگ در باد، لرزش دل و لرزش جهان، احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد. همچنین، شعر به مفاهیمی مانند عشق، ترس، امید و ناامیدی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۸۷۷ - بر یکی بوسه حقستت که چنان میلرزی
بر یکی بوسه حَقسْتَت که چُنان میلَرزی
زان کِه جان است و پِیِ دادنِ جان میلَرزی ۱
از دَم و دَمدَمه، آیینهٔ دل تیره شود
جِهَتِ آیِنِه بر آیِنِه دان میلَرزی ۲
این جهانْ روز و شب از خوف و رَجا لَرزان است
چون که تو جانِ جهانی، تو جهان میلَرزی ۳
چون قُماشاتِ تو اَنْدَر همه بازار کِه راست؟
سِزَدَت گَر جِهَتِ سود و زیان میلَرزی ۴
تا که نَخْجیرِ تو از بیمِ تو خود چون لَرزَد
که تو صَیّادی و با تیر و کَمان میلَرزی ۵
تو به صورت مَهی، امّا به نَظَر مِرّیخی
قاصِدِ کُشتنِ خَلْقی، چو سِنان میلَرزی ۶
گَهْ پِیِ فِتْنه گَری، چون میِ خُم میجوشی
گَهْ چو اعضایِ غَضوب، از غَلَیان میلَرزی ۷
دلْ چو ماه از پِیِ خورشیدِ رُخَت دِق دارد
تو چرا هَمچو دل اَنْدَر خَفَقان میلَرزی؟ ۸
به لَطَفْ جانِ بهاری تو و سَرسَبزیِ باغ
باز چون بَرگ، تو از بادِ خَزان میلَرزی ۹
خَلْق چون بَرگ و تو باد و همه لَرزانِ تواَند
ظاهرا صَف شِکَنیّ و به نَهان میلَرزی ۱۰
قَصرِ شُکری، که به تو هر کِه رَسَد، شُکر کُند
سَقْفِ صَبری تو، که از بارِ گِران میلَرزی ۱۱
چون کُهِ قاف، یَقینْ راسخ و بیلَرزه بُوَد
در گُمانی تو مَگَر، که چو کَمان میلَرزی ۱۲
دَمْ فروکَش، هَله ای ناطِقِ ظَنّیّ و خَمُش
کَزْ دَمِ فال زنان، هَمچو زنان میلَرزی ۱۳
زان کِه جان است و پِیِ دادنِ جان میلَرزی ۱
از دَم و دَمدَمه، آیینهٔ دل تیره شود
جِهَتِ آیِنِه بر آیِنِه دان میلَرزی ۲
این جهانْ روز و شب از خوف و رَجا لَرزان است
چون که تو جانِ جهانی، تو جهان میلَرزی ۳
چون قُماشاتِ تو اَنْدَر همه بازار کِه راست؟
سِزَدَت گَر جِهَتِ سود و زیان میلَرزی ۴
تا که نَخْجیرِ تو از بیمِ تو خود چون لَرزَد
که تو صَیّادی و با تیر و کَمان میلَرزی ۵
تو به صورت مَهی، امّا به نَظَر مِرّیخی
قاصِدِ کُشتنِ خَلْقی، چو سِنان میلَرزی ۶
گَهْ پِیِ فِتْنه گَری، چون میِ خُم میجوشی
گَهْ چو اعضایِ غَضوب، از غَلَیان میلَرزی ۷
دلْ چو ماه از پِیِ خورشیدِ رُخَت دِق دارد
تو چرا هَمچو دل اَنْدَر خَفَقان میلَرزی؟ ۸
به لَطَفْ جانِ بهاری تو و سَرسَبزیِ باغ
باز چون بَرگ، تو از بادِ خَزان میلَرزی ۹
خَلْق چون بَرگ و تو باد و همه لَرزانِ تواَند
ظاهرا صَف شِکَنیّ و به نَهان میلَرزی ۱۰
قَصرِ شُکری، که به تو هر کِه رَسَد، شُکر کُند
سَقْفِ صَبری تو، که از بارِ گِران میلَرزی ۱۱
چون کُهِ قاف، یَقینْ راسخ و بیلَرزه بُوَد
در گُمانی تو مَگَر، که چو کَمان میلَرزی ۱۲
دَمْ فروکَش، هَله ای ناطِقِ ظَنّیّ و خَمُش
کَزْ دَمِ فال زنان، هَمچو زنان میلَرزی ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۸۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۷۶ - شکنی شیشهٔ مردم، گرو از من گیری
گوهر بعدی:غزل ۲۸۷۸ - هله تا ظن نبری، کز کف من بگریزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.