هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، درد و رنج عشق ناکام و نارضایتی از دنیای ناپایدار را بیان میکند. شاعر از ناتوانی در درمان دل بیمار، بیوفایی دنیا، و وابستگی به علایق مادی شکایت دارد. او همچنین به ارزش وطن و نیکیها اشاره میکند و تأکید میکند که برخی افراد هرگز از همنشینی با نیکان بهرهای نمیبرند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی کافی از زندگی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان بالای 16 سال یافت میشود. همچنین، برخی از مضامین مانند ناکامی در عشق و نقد جامعه ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد.
غزل ۲۹۵۵ - دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد
دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد
گرانی از دم جان بخش عیسی بر نمی دارد ۱
نماند از خون دل چندان که مژگانی کنم رنگین
همان دست از دل آن مژگان گیرا برنمی دارد ۲
مگر با خار دیوارش نظر بازی کنم، ورنه
گل این بوستان بار تماشا برنمی دارد ۳
مبادا هیچ کافر را الهی خصم کم فرصت!
به ترک سرفلک دست از سرما برنمی دارد ۴
به می اصلاح سودا می کنم هر چند می دانم
که خامی را زعنبر جوش دریا برنمی دارد ۵
ز نامردان به مردان زال دنیا بیشتر پیچد
که دست از دامن یوسف زلیخا بر نمی دارد ۶
بدان هرگز نمی گردند خوب از صحبت نیکان
ز سوزن تنگ چشمی قرب عیسی بر نمی دارد ۷
وطن هر چند دلگیرست بر غربت شرف دارد
به آهن، دل شرار از سنگ خارا بر نمی دارد ۸
تو می اندیشی از خار ملامت، ورنه صاحبدل
نیارد در نظر تا خار را پا بر نمی دارد ۹
اگرچه دامن ما بر فلک چون ابر می ساید
همان خار علایق دست از ما برنمی دارد ۱۰
به هر نقش و نگاری کی مقید می شود صائب؟
دلی کز سرکشی عبرت ز دنیا برنمی دارد ۱۱
گرانی از دم جان بخش عیسی بر نمی دارد ۱
نماند از خون دل چندان که مژگانی کنم رنگین
همان دست از دل آن مژگان گیرا برنمی دارد ۲
مگر با خار دیوارش نظر بازی کنم، ورنه
گل این بوستان بار تماشا برنمی دارد ۳
مبادا هیچ کافر را الهی خصم کم فرصت!
به ترک سرفلک دست از سرما برنمی دارد ۴
به می اصلاح سودا می کنم هر چند می دانم
که خامی را زعنبر جوش دریا برنمی دارد ۵
ز نامردان به مردان زال دنیا بیشتر پیچد
که دست از دامن یوسف زلیخا بر نمی دارد ۶
بدان هرگز نمی گردند خوب از صحبت نیکان
ز سوزن تنگ چشمی قرب عیسی بر نمی دارد ۷
وطن هر چند دلگیرست بر غربت شرف دارد
به آهن، دل شرار از سنگ خارا بر نمی دارد ۸
تو می اندیشی از خار ملامت، ورنه صاحبدل
نیارد در نظر تا خار را پا بر نمی دارد ۹
اگرچه دامن ما بر فلک چون ابر می ساید
همان خار علایق دست از ما برنمی دارد ۱۰
به هر نقش و نگاری کی مقید می شود صائب؟
دلی کز سرکشی عبرت ز دنیا برنمی دارد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۵۴ - تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد
گوهر بعدی:غزل ۲۹۵۶ - عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.