هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر نگرش شاعر به دنیای فانی و بیثبات است. شاعر با اشاره به ناتوانی انسان در برابر قدرت طبیعت و تقدیر، از استغنا و بینیازی سخن میگوید. او همچنین به ضعف انسان در برابر عشق و هیجانهای زندگی اشاره میکند، اما در عین حال، از جرأت و توانایی خود برای مقابله با چالشها میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۹۹۲ - چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟
چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟
چه در دست است دنیا را که پشت پا توانم زد؟ ۱
درین دریا که موجش نوح را بی دست و پا دارد
من بی دست و پا تا چند دست و پا توانم زد؟ ۲
به دست دیگران چون گل گریبان چاک می سازم
به این کوتاه دستی چون در دلها توانم زد؟ ۳
سر تسلیم نگذارم به خط جام چون سازم؟
به دریای نیفتادم که دست و پا توانم زد ۴
زفیض خاکساری عالمی زیر نگین دارم
که بر چرخ بلند اقبال، استغنا توانم زد ۵
به یک رطل گران ساقی سبکبارم کن از هستی
که جولانی به کام دل درین صحرا توانم زد ۶
زلعل آبدارش دست و پا گم می کنم صائب
اگرچه دارم آن جرأت که بر دریا توانم زد ۷
چه در دست است دنیا را که پشت پا توانم زد؟ ۱
درین دریا که موجش نوح را بی دست و پا دارد
من بی دست و پا تا چند دست و پا توانم زد؟ ۲
به دست دیگران چون گل گریبان چاک می سازم
به این کوتاه دستی چون در دلها توانم زد؟ ۳
سر تسلیم نگذارم به خط جام چون سازم؟
به دریای نیفتادم که دست و پا توانم زد ۴
زفیض خاکساری عالمی زیر نگین دارم
که بر چرخ بلند اقبال، استغنا توانم زد ۵
به یک رطل گران ساقی سبکبارم کن از هستی
که جولانی به کام دل درین صحرا توانم زد ۶
زلعل آبدارش دست و پا گم می کنم صائب
اگرچه دارم آن جرأت که بر دریا توانم زد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۹۱ - زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد
گوهر بعدی:غزل ۲۹۹۳ - اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.