هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و عاشقانه از صائب تبریزی، به موضوعاتی مانند عشق اول، رنجهای عشق، جدایی از دنیا، و مفاهیم فلسفی و عرفانی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساسات درونی و تجربیات روحانی خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عاشقانه و تمثیلهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۳۸۲ - عشق اول به دل سوخته آدم زد
عشق اول به دل سوخته آدم زد
مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد ۱
در دل و جان ملک شور قیامت افتاد
زان نمک کز لب خود بر جگر آدم زد ۲
تن خاکی که همان دید ز انسان ابلیس
مشت خاکی است که بر دیده نامحرم زد ۳
من همان روز ز جمعیت دل شستم دست
که صبا دست در آن طره خم در خم زد ۴
چون گل صبح به خون شست همان دم رخسار
به خوشی یک دو نفس هر که درین عالم زد ۵
برد از دست و دل تاجوران گیرایی
پشت پایی که به دولت پسر ادهم زد ۶
شادی برد نیرزد به حریف آزاری
بیش برد آن که درین دایره نقش کم زد ۷
پای خم را مده از دست به افسون صلاح
که مرا راه خرابات زد و محکم زد ۸
در شکنجه است ز شورابه دریا دایم
هر که چون دانه گوهر ز یتیمی دم زد ۹
هر که قد ساخت دو تا پیش حق از بهر بهشت
بوسه بر دست سلیمان ز پی خاتم زد ۱۰
معنی از دعوی گفتار قلم را لب بست
عیسی این مهر خموشی به لب مریم زد ۱۱
گر چه جان بخش بود همچو مسیحا نفست
پیش آن آینه رخسار نباید دم زد ۱۲
صائب از عشق چسان قامت خود راست کند؟
که فلک از ته این بار گران پس خم زد ۱۳
مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد ۱
در دل و جان ملک شور قیامت افتاد
زان نمک کز لب خود بر جگر آدم زد ۲
تن خاکی که همان دید ز انسان ابلیس
مشت خاکی است که بر دیده نامحرم زد ۳
من همان روز ز جمعیت دل شستم دست
که صبا دست در آن طره خم در خم زد ۴
چون گل صبح به خون شست همان دم رخسار
به خوشی یک دو نفس هر که درین عالم زد ۵
برد از دست و دل تاجوران گیرایی
پشت پایی که به دولت پسر ادهم زد ۶
شادی برد نیرزد به حریف آزاری
بیش برد آن که درین دایره نقش کم زد ۷
پای خم را مده از دست به افسون صلاح
که مرا راه خرابات زد و محکم زد ۸
در شکنجه است ز شورابه دریا دایم
هر که چون دانه گوهر ز یتیمی دم زد ۹
هر که قد ساخت دو تا پیش حق از بهر بهشت
بوسه بر دست سلیمان ز پی خاتم زد ۱۰
معنی از دعوی گفتار قلم را لب بست
عیسی این مهر خموشی به لب مریم زد ۱۱
گر چه جان بخش بود همچو مسیحا نفست
پیش آن آینه رخسار نباید دم زد ۱۲
صائب از عشق چسان قامت خود راست کند؟
که فلک از ته این بار گران پس خم زد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۸۱ - قدم از صدق درین مرحله می باید زد
گوهر بعدی:غزل ۳۳۸۳ - قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.