هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی بیانگر ناامیدی و یأس شاعر از رسیدن به آرزوهایش است. او از نرسیدن به معشوق، کوتاهی عمر، بی‌عدالتی در تقسیم روزی و ناکامی در عشق سخن می‌گوید. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویر زیبا، احساسات خود را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و مرگ ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.

غزل ۳۴۱۵ - چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟

چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟
بیخبر بر سر این تشنه مگر آب رسد ۱

هم به بال و پر خورشید مگر شبنم ما
به سراپرده خورشید جهانتاب رسد ۲

رشته عمر ازان چاه ذقن کوتاه است
به گسستن مگر این رشته به آن آب رسد ۳

نفس هر دو جهان سوخت درین غواصی
تا که را دست به آن گوهر نایاب رسد ۴

در سبب کوش که بی ابر بهار از دریا
نیست ممکن به لب خشک صدف آب رسد ۵

آسمانش یکی از حلقه بگوشان باشد
هر که را دست به آن زلف سیه تاب رسد ۶

ساقی از گردش آن چشم به فریادم رس
که من آن صبر ندارم که می ناب رسد ۷

گر چه از ثابت و سیار بهشتی است فلک
حاش لله که به هنگامه احباب رسد ۸

دامن تیغ ترا خون دو عالم نگرفت
چه گرانی ز خس و خار به سیلاب رسد؟ ۹

روزی هر کسی از راه نصیب آماده است
قسمت گرگ محال است به قصاب رسد ۱۰

هست تا مجلس می روشنی آنجا فرش است
شب آدینه مگر شمع به محراب رسد ۱۱

پیش کج بحث خمش باش که سرگردانی است
آنچه از ماهی لب بسته به قلاب رسد ۱۲

نیست جز زخم زبان قسمت سرگشته عشق
خس و خاری مگر از بحر به گرداب رسد ۱۳

که به ویرانه من پرتو مهتاب رسد
صائب از کوتهی بخت ندارم امید ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۴۱۴ - محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد
گوهر بعدی:غزل ۳۴۱۶ - تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.