هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و فلسفی از صائب تبریزی، ناامیدی و درد عشق را با تصاویر شاعرانه بیان میکند. شاعر از نرسیدن به معشوق، سوختن عاشق و بیثمری تلاشها میگوید و با مضامینی مانند جذبه دل، نومیدی و درد، احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به بلوغ فکری و عاطفی داشته باشد. همچنین، برخی از تصاویر شاعرانه مانند 'دانه سوخته' یا 'خون به چکیدن نرسد' ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد ۱
اختر عاشق و امید ترقی، هیهات
دانه سوخته هرگز به دمیدن نرسد ۲
بهر گلگونه ربایند ز هم حورانش
کشته تیغ ترا خون به چکیدن نرسد ۳
ما قدم بر قدم جاذبه دل داریم
خبر قافله ما به شنیدن نرسد ۴
به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش
که گل و میوه این باغ به چیدن نرسد ۵
قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
به من خسته به جز چشم پریدن نرسد ۶
پرده صبح امیدست شب نومیدی
تا نسوزد نفس اینجا به کشیدن نرسد ۷
دورتر می شود از قطع مسافت راهش
رهنوردی که به منزل به رمیدن نرسد ۸
تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار
که به ما جز لب خمیازه مکیدن نرسد ۹
در حریمی که من از درد کشانم صائب
بحر را دعوی پیمانه کشیدن نرسد ۱۰
دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد ۱
اختر عاشق و امید ترقی، هیهات
دانه سوخته هرگز به دمیدن نرسد ۲
بهر گلگونه ربایند ز هم حورانش
کشته تیغ ترا خون به چکیدن نرسد ۳
ما قدم بر قدم جاذبه دل داریم
خبر قافله ما به شنیدن نرسد ۴
به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش
که گل و میوه این باغ به چیدن نرسد ۵
قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
به من خسته به جز چشم پریدن نرسد ۶
پرده صبح امیدست شب نومیدی
تا نسوزد نفس اینجا به کشیدن نرسد ۷
دورتر می شود از قطع مسافت راهش
رهنوردی که به منزل به رمیدن نرسد ۸
تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار
که به ما جز لب خمیازه مکیدن نرسد ۹
در حریمی که من از درد کشانم صائب
بحر را دعوی پیمانه کشیدن نرسد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۱۹ - دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
گوهر بعدی:غزل ۳۴۲۱ - بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.