هوش مصنوعی:
این متن شعری از صائب تبریزی است که مضامین عرفانی، اجتماعی و اخلاقی را در بر میگیرد. شاعر از عشق، مرگ، تقدیر، آزادی و ارزشهای انسانی سخن میگوید و با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، مفاهیم عمیق را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ و تقدیر ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۳۴۴۸ - اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
کعبه آن است که در ناف بیابان باشد ۱
حیف خود می کشد آخر ز فلک ناله من
این شرر چند درین سوخته پنهان باشد؟ ۲
مرگ بیداردلان صحبت بیدردان است
شرر از دود سیه کار گریزان باشد ۳
صائب این تازه غزل کز قلمت ریخته است
جای آن است که تاج سر دیوان باشد ۴
حجت زنده دلی دیده گریان باشد
شاهد مرده دلیها لب خندان باشد ۵
مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان
سر خود می خورد آن پسته که خندان باشد ۶
بر سر خوان فلک شکوه ز طالع کفرست
شوری بخت درین بزم نمکدان باشد ۷
مستی از دایره عقل برون برد مرا
گرد خوابی که کلید در زندان باشد ۸
می کند پرتو خورشید سپرداری خویش
حسن آن نیست که محتاج نگهبان باشد ۹
عشق بی صفحه رخسار نگردد گویا
مور را آینه از دست سلیمان باشد ۱۰
همچو خورشید به ذرات جهان قسمت کن
گر نصیب تو ز گردون همه یک نان باشد ۱۱
برق شیرازه خرمن نتواند کردن
می چه سازد به دماغی که پریشان باشد؟ ۱۲
بگریزند ز مردم که درین وحشتگاه
فتح ازان است که از خلق گریزان باشد ۱۳
کعبه آن است که در ناف بیابان باشد ۱
حیف خود می کشد آخر ز فلک ناله من
این شرر چند درین سوخته پنهان باشد؟ ۲
مرگ بیداردلان صحبت بیدردان است
شرر از دود سیه کار گریزان باشد ۳
صائب این تازه غزل کز قلمت ریخته است
جای آن است که تاج سر دیوان باشد ۴
حجت زنده دلی دیده گریان باشد
شاهد مرده دلیها لب خندان باشد ۵
مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان
سر خود می خورد آن پسته که خندان باشد ۶
بر سر خوان فلک شکوه ز طالع کفرست
شوری بخت درین بزم نمکدان باشد ۷
مستی از دایره عقل برون برد مرا
گرد خوابی که کلید در زندان باشد ۸
می کند پرتو خورشید سپرداری خویش
حسن آن نیست که محتاج نگهبان باشد ۹
عشق بی صفحه رخسار نگردد گویا
مور را آینه از دست سلیمان باشد ۱۰
همچو خورشید به ذرات جهان قسمت کن
گر نصیب تو ز گردون همه یک نان باشد ۱۱
برق شیرازه خرمن نتواند کردن
می چه سازد به دماغی که پریشان باشد؟ ۱۲
بگریزند ز مردم که درین وحشتگاه
فتح ازان است که از خلق گریزان باشد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۶۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۴۷ - نمک صبح در آن است که خندان باشد
گوهر بعدی:غزل ۳۴۴۹ - آسمان ساغری از محفل مردان باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.