هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است. شاعر تأکید میکند که با گذر از خواستههای مادی و نفسانی، مانند خوردن و خوابیدن، میتوان به روشنایی و صفای روح دست یافت. همچنین، اشاره میکند که با صبر و تحمل سختیها و دوری از همنشینی ناجنس، میتوان به آرامش و روشنایی درون رسید. شعر به موضوعاتی مانند عرفان، اخلاق، صبر و تحمل، و دوری از دنیای مادی میپردازد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در این شعر برای درک و فهم نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. بنابراین، مناسب برای نوجوانان و بزرگسالان است.
غزل ۳۴۷۹ - خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند
خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند
کشتی خود سبک از آب توانی گذراند ۱
راه چون آبله در پرده دلها یابی
گر به یک ساغر خوناب توانی گذراند ۲
باده جان تو آن روز شود روشن و صاف
کز سراپرده اسباب توانی گذراند ۳
در شبستان عدم صبح امید تو شود
هر شبی را که به مهتاب توانی گذراند ۴
آن زمان رشته زنار تو تسبیح شود
که به چندین دل بیتاب توانی گذراند ۵
نخورد کشتیت از باد مخالف بر سنگ
دیگران را اگر از آب توانی گذراند ۶
دل روشن به تو چون شمع ازان بخشیدند
که شبی زنده به محراب توانی گذراند ۷
وقت خود تیره زهمصحبت ناجنس مکن
تا به آیینه و با آب توانی گذراند ۸
خار پیراهن آرام بود موی سفید
این نه صبحی است که در خواب توانی گذراند ۹
سالم از آتش سوزان چو سیاوش گذری
خویش را گر ز می ناب توانی گذراند ۱۰
نفس خویش یکی ساز به دریای وجود
تا چو ماهی به ته آب توانی گذراند ۱۱
حیف باشد که به عزلت گذرانی صائب
آنچه از عمر به احباب توانی گذراند ۱۲
کشتی خود سبک از آب توانی گذراند ۱
راه چون آبله در پرده دلها یابی
گر به یک ساغر خوناب توانی گذراند ۲
باده جان تو آن روز شود روشن و صاف
کز سراپرده اسباب توانی گذراند ۳
در شبستان عدم صبح امید تو شود
هر شبی را که به مهتاب توانی گذراند ۴
آن زمان رشته زنار تو تسبیح شود
که به چندین دل بیتاب توانی گذراند ۵
نخورد کشتیت از باد مخالف بر سنگ
دیگران را اگر از آب توانی گذراند ۶
دل روشن به تو چون شمع ازان بخشیدند
که شبی زنده به محراب توانی گذراند ۷
وقت خود تیره زهمصحبت ناجنس مکن
تا به آیینه و با آب توانی گذراند ۸
خار پیراهن آرام بود موی سفید
این نه صبحی است که در خواب توانی گذراند ۹
سالم از آتش سوزان چو سیاوش گذری
خویش را گر ز می ناب توانی گذراند ۱۰
نفس خویش یکی ساز به دریای وجود
تا چو ماهی به ته آب توانی گذراند ۱۱
حیف باشد که به عزلت گذرانی صائب
آنچه از عمر به احباب توانی گذراند ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۷۸ - دلش از گریه من رنگ نمی گرداند
گوهر بعدی:غزل ۳۴۸۰ - نه زر و سیم و نه لعل و نه گهر خواهد ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.