هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر دردها و رنج‌های عشق، حیرانی انسان در جهان، و ناتوانی در رسیدن به معشوق است. شاعر از دل دیوانه‌اش، عالم خاک، خواب آشفته، و بی‌توجهی معشوق سخن می‌گوید و عشق را دولتی بی‌نیاز از تدبیر می‌داند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۳۵۶۸ - دل دیوانه من قابل زنجیر نبود

دل دیوانه من قابل زنجیر نبود
ورنه کوتاهی ازان زلف گرهگیر نبود ۱

عمر مردم همه در پرده حیرانی رفت
عالم خاک کم از عالم تصویر نبود ۲

کار بر نعمت الوان جهان می شد تنگ
اگر از خوردن دل، دیده ما سیر نبود ۳

وحشت آن به که ز تکرار دوبالا نشود
خواب آشفته ما قابل تعبیر نبود ۴

داشت تا شرم کرم راه سخن در دیوان
عذر هرگز به پذیرایی تقصیر نبود ۵

سر ازان بر خط تسلیم نهادیم که عشق
دولتی بود که محتاج به تدبیر نبود ۶

عشق برداشت ز کوچکدلی از خاک مرا
ورنه ویرانه من قابل تعمیر نبود ۷

بی تو گر روی به محراب نماز آوردم
چون کمانخانه ابروی تو بی تیر نبود ۸

شرح خط پیچ و خمی چند به گفتار افزود
نقطه خال تو محتاج به تفسیر نبود ۹

خشکی طالع ما سد سکندر گردید
ورنه پستان نصیب اینهمه بی شیر نبود ۱۰

ناله اهل جنون بود برون از پرگار
صائب امروز که در حلقه زنجیر نبود ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۵۶۷ - شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
گوهر بعدی:غزل ۳۵۶۹ - باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.