این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، به زیباییهای معشوق و دردهای عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند چشم پرحرف، لب بوسهربا، و زلف سنبلگونه، جذابیتهای معشوق را توصیف میکند. همچنین، او از دشواریهای راه عشق سخن میگوید و بیان میکند که برای رسیدن به معشوق، تحمل رنج و مشقت ضروری است. در پایان، شاعر به ضرورت هدایت و راهنمایی در این مسیر اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۳۶۳۶ - چشم پرحرف و لب بوسه ربا می باید
حسن سهل است، ز معشوق ادا می باید ۱
سنبل زلف ترا یک سر مو نیست کمی
گل رخسار ترا رنگ حیا می باید ۲
به سر زلف تسلی نتوان کرد مرا
دست گستاخ مرا بند قبا می باید ۳
نتوان دست به یک کاسه به یکسان کردن
کاسه و کوزه زهاد جدا می باید ۴
نتوان رفت به یک پای فتادن از دست
پا چو از کار فتد دست دعا می باید ۵
چند پرسی به ره عشق چه دربایست است
تیشه بر فرق سر و خار به پا می باید ۶
برگ کاهی چه قدر راهنوردی بکند؟
جذبه ای از طرف کاهربا می باید ۷
همه اسباب سفر کرده مهیا صائب
جنبش ابرویی از راهنما می باید ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.