این شعر عاشقانه از شوق دیدار معشوق و توصیف زیباییهای او سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند نامهای که بر آتش میافتد، گلی که از حسن معشوق مصور میشود، و زلف معطر، احساسات خود را بیان میکند. همچنین، اشارهای به عشق روشندل و مقایسهای با آتش گل و ریحان دارد. در پایان، شاعر از حیرانی خود در دیدار معشوق و انتقاد از کوردلان سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی در شعر وجود دارد که نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۶۴۳ - شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
نامه بر آتش من دامن دیگر گردید ۱
از بهار چمن افروز بود برگ گلی
آنچه از حسن تو در دیده مصور گردید ۲
می شود روزنه اش ناف غزالان ختن
خانه هرکه ازان زلف معطر گردید ۳
خیره از دیدن خورشید قیامت نشود
دیده هرکه ز روی تو منور گردید ۴
عشق روشندل اگر نیست ز اولاد خلیل
از چه آتش گل و ریحان به سمندر گردید؟ ۵
در شب وصل ز محرومی من آگاه است
تشنه هرکس ز لب آب بقا بر گردید ۶
همچو آیینه شدم دیده حیران همه تن
تا مرا دولت دیدار میسر گردید ۷
آن کس از کوردلان است که از خودرایی
نتواند ز غلط کرده خود بر گردید ۸
هست دلچسب تر از قند مکرر صائب
سخن طوطی ما گرچه مکرر گردید ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.