هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، بیانگر دردها و رنجهای درونی شاعر است که در عزلت و انزوا به سر میبرد. او از ناامیدی و بیپناهی در زمانهای سخن میگوید که امیدی به دستیابی به آرزوها نیست. شاعر از عشق و جاذبههای آن نیز یاد میکند و در نهایت به امیدواری و روشنایی در دل تاریکیها اشاره دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با مضامین غم و اندوه و انزوا، نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین نوجوانی و بزرگسالی قابل درک است.
غزل ۳۷۱۲ - چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
چه خار از دل ما سوزنی برون آرد؟ ۱
مرا به گوشه عزلت کشید وحشت خلق
خوشا رهی که سر از مأمنی برون آرد ۲
درین زمانه که امید دست چربی نیست
مگر چراغ ز خود روغنی برون آرد ۳
فغان که جاذبه عشق ماه کنعان را
امان نداد که پیراهنی برون آرد ۴
به آفتاب رسد همچو صبح صافدلی
که از جگر نفس روشنی برون آرد ۵
چو دود هر که درین خاکدان به خود پیچد
امید هست سر از روزنی برون آرد ۶
چو غنچه پاک دهانی سرآمدست اینجا
که سر به جیب برد گلشنی برون آرد ۷
ز درد ما خبرش هست اندکی صائب
کسی که گوهری از معدنی برون آرد ۸
چه خار از دل ما سوزنی برون آرد؟ ۱
مرا به گوشه عزلت کشید وحشت خلق
خوشا رهی که سر از مأمنی برون آرد ۲
درین زمانه که امید دست چربی نیست
مگر چراغ ز خود روغنی برون آرد ۳
فغان که جاذبه عشق ماه کنعان را
امان نداد که پیراهنی برون آرد ۴
به آفتاب رسد همچو صبح صافدلی
که از جگر نفس روشنی برون آرد ۵
چو دود هر که درین خاکدان به خود پیچد
امید هست سر از روزنی برون آرد ۶
چو غنچه پاک دهانی سرآمدست اینجا
که سر به جیب برد گلشنی برون آرد ۷
ز درد ما خبرش هست اندکی صائب
کسی که گوهری از معدنی برون آرد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۱۱ - جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد
گوهر بعدی:غزل ۳۷۱۳ - فروغ ذره به چشم من آب می آرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.