هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که در آن شاعر از جایگاه و ارزش خود در برابر انواع افراد (عاشق، تاجر، عارف، کاهل، حس فاسد، مس کاسد) سخن میگوید. او تأکید میکند که هر کس با هر ویژگی و نیاز، میتواند از او بهرهمند شود. شاعر همچنین مخاطب را به تفکر عمیقتر و جدیتر در مورد زندگی و عبادت دعوت میکند و از او میخواهد که از فرار از حقیقت خودداری کند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۹۷۷ - هر روز بامداد درآید یکی پری
هر روز بامْداد دَرآیَد یکی پَری
بیرون کَشَد مرا که زِ منْ جان کجا بَری؟ ۱
گَر عاشقی، نَیابی مانندِ من بُتی
وَرْ تاجری، کُجاست چو من گرمْ مُشتری؟ ۲
وَرْ عارفی، حقیقتِ معروفِ جانْ مَنَم
وَرْ کاهِلی، چُنان شَوی از من که بَرپَری ۳
وَرْ حسِّ فاسدی، دَهَمَت نورِ مُصطفی
وَرْ مِسِّ کاسِدی، کُنَمَت زَرِّ جعفری ۴
مُحتاجِ رویِ مایی، گَر پُشتِ عالَمی
مُحتاجِ آفتابی، گَر صُبحِ اَنْوری ۵
از بَرّ و بَحْر بُگْذر و بر کوهِ قاف رو
بر خُشک و بر تَری مَنِشین، زین دو بَرتَری ۶
ای دل اگر دلی، دلْ ازان یارْ دَرمَدُزد
وِیْ سَر اگر سَری، مَکُن این سَجده سَرسَری ۷
چون اسب میگُریزی و من بر تواَم سَوار
مَگُریز ازو، که بر تو بُوَد، کان بُوَد خَری ۸
صد حیله گَر تَراشی و صد شهر اگر رَوی
قُربانِ عیدِ خَنجَرِ اَللّهُ اَکْبری ۹
خاموش اگر چه بَحْر دَهَد دُرِّ بیدریغ
لیکِن مُباح نیست که مَنْ رامَ یَشْتَری ۱۰
بیرون کَشَد مرا که زِ منْ جان کجا بَری؟ ۱
گَر عاشقی، نَیابی مانندِ من بُتی
وَرْ تاجری، کُجاست چو من گرمْ مُشتری؟ ۲
وَرْ عارفی، حقیقتِ معروفِ جانْ مَنَم
وَرْ کاهِلی، چُنان شَوی از من که بَرپَری ۳
وَرْ حسِّ فاسدی، دَهَمَت نورِ مُصطفی
وَرْ مِسِّ کاسِدی، کُنَمَت زَرِّ جعفری ۴
مُحتاجِ رویِ مایی، گَر پُشتِ عالَمی
مُحتاجِ آفتابی، گَر صُبحِ اَنْوری ۵
از بَرّ و بَحْر بُگْذر و بر کوهِ قاف رو
بر خُشک و بر تَری مَنِشین، زین دو بَرتَری ۶
ای دل اگر دلی، دلْ ازان یارْ دَرمَدُزد
وِیْ سَر اگر سَری، مَکُن این سَجده سَرسَری ۷
چون اسب میگُریزی و من بر تواَم سَوار
مَگُریز ازو، که بر تو بُوَد، کان بُوَد خَری ۸
صد حیله گَر تَراشی و صد شهر اگر رَوی
قُربانِ عیدِ خَنجَرِ اَللّهُ اَکْبری ۹
خاموش اگر چه بَحْر دَهَد دُرِّ بیدریغ
لیکِن مُباح نیست که مَنْ رامَ یَشْتَری ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۷۶ - شد جادویی حرام و حق از جادویی بری
گوهر بعدی:غزل ۲۹۷۸ - ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.