هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر به بیان حالات درونی و عاشقانهی خود میپردازد. او از دل خود سخن میگوید و آن را به عنوان منبع شور و عشق توصیف میکند. شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و دل را به عنوان گوهری بیهمتا و فراتر از درک دنیوی میستاید. او همچنین به مفاهیمی مانند ایمان، کفر، بهشت و دوزخ اشاره میکند و آنها را به عنوان بازتابهایی از حالات درونی خود میداند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۹۷۸ - ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
ای دل زِ بامْداد تو بر حالِ دیگری
وَزْ شورِ خویش، در منِ شوریده ننْگَری ۱
بر چهرهٔ نِزارِ تو صَفرایِ دِلْبَریست
تا خود چه دیدهیی، که زِ صَفْراشْ اَصْفَری؟ ۲
ای دل چه آتشی؟ که به هر باد بَرجَهی
نی نی دِلا کَزْ آتش و از بادْ بَرتَری ۳
ای دل تو هر چه هستی، دانم که این زمان
خورشیدوار پَردهٔ اَفْلاک میدَری ۴
جانَم فِدات یا رَب، ای دل چه گوهری
نی چَرخْ قیمتِ تو شِناسَد، نه مُشتری ۵
سی سال در پِیِ تو چو مَجنون دویدهام
اَنْدَر جزیرهیی که نه خُشکیست و نی تَری ۶
غافِل بُدَم ازان که تو مَجموعِ هستییی
مشغول بود فکر به ایمان و کافَری ۷
ایمان و کُفر و شُبْهه و تَعطیل، عکسِ توست
هم جَنَّتیّ و دوزخ و هم حوضِ کوثَری ۸
ای دل تو کُلِّ کَوْنی، بیرون زِ هر دو کَوْن
ای جُمله چیزها تو و از چیزها بَری ۹
ای رو و پُشتِ عالَم در رویِ من نِگَر
تا از رُخِ مُزَعْفَرِ من، زَعفَران بَری ۱۰
طاقَت نَمانْد و این سُخَنم مانْد در دَهان
با صد هزار غَم، که نَهانند چون پَری ۱۱
وَزْ شورِ خویش، در منِ شوریده ننْگَری ۱
بر چهرهٔ نِزارِ تو صَفرایِ دِلْبَریست
تا خود چه دیدهیی، که زِ صَفْراشْ اَصْفَری؟ ۲
ای دل چه آتشی؟ که به هر باد بَرجَهی
نی نی دِلا کَزْ آتش و از بادْ بَرتَری ۳
ای دل تو هر چه هستی، دانم که این زمان
خورشیدوار پَردهٔ اَفْلاک میدَری ۴
جانَم فِدات یا رَب، ای دل چه گوهری
نی چَرخْ قیمتِ تو شِناسَد، نه مُشتری ۵
سی سال در پِیِ تو چو مَجنون دویدهام
اَنْدَر جزیرهیی که نه خُشکیست و نی تَری ۶
غافِل بُدَم ازان که تو مَجموعِ هستییی
مشغول بود فکر به ایمان و کافَری ۷
ایمان و کُفر و شُبْهه و تَعطیل، عکسِ توست
هم جَنَّتیّ و دوزخ و هم حوضِ کوثَری ۸
ای دل تو کُلِّ کَوْنی، بیرون زِ هر دو کَوْن
ای جُمله چیزها تو و از چیزها بَری ۹
ای رو و پُشتِ عالَم در رویِ من نِگَر
تا از رُخِ مُزَعْفَرِ من، زَعفَران بَری ۱۰
طاقَت نَمانْد و این سُخَنم مانْد در دَهان
با صد هزار غَم، که نَهانند چون پَری ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۷۷ - هر روز بامداد درآید یکی پری
گوهر بعدی:غزل ۲۹۷۹ - هر روز بامداد، طلب کار ما تویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.