هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی به بیان دردها و رنج‌های انسان در زندگی می‌پردازد. شاعر از احساس اسارت، ناامیدی، و تلاش برای رهایی سخن می‌گوید. او از عشق سخت و خفقان‌آور، از دست دادن فرصت‌ها، و تنهایی در جهان پر از ناملایمات می‌نویسد. همچنین، اشاره‌ای به تفاوت زندگی شهری و روستایی دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، استفاده از استعاره‌های پیچیده، و نگاه انتقادی به زندگی ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و اسارت نیاز به بلوغ فکری برای تحلیل دارند.

غزل ۳۸۵۱ - فغان که هستی ما خرج آشنایی شد

فغان که هستی ما خرج آشنایی شد
بهار عمر به تاراج بینوایی شد ۱

چو وحشیی که گرفتار در قفس گردد
تمام عمر در اندیشه رهایی شد ۲

درین قلمرو پرصید از نگون بختی
درازدستی ما ناوک هوایی شد ۳

شناوری است که بستند سنگ بر پایش
مجردی که گرفتار کدخدایی شد ۴

اگر خموش نشیند دلش سیاه شود
چوشعله هر که بدآموز ژاژخایی شد ۵

چه گنجها که تواند ز نقد وقت اندوخت
هر آن رمیدن که فارغ ز آشنایی شد ۶

در آن چمن که به زر میخرنددلتنگی
چو غنچه خرده ما صرف دلگشائی شد ۷

چنان فشرد مرا عشق آهنین بازو
که سنگ بر من دیوانه مومیایی شد ۸

نشد ز شهپرتوفیق هیچ رهرو را
گشایشی که مرا از شکسته پاپی شد ۹

ز شهریان خرابات می شودصائب
ز راه ورسم جهان هر که روستایی شد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸۵۰ - زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
گوهر بعدی:غزل ۳۸۵۲ - به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.