هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، مفاهیم عمیقی مانند عشق، ندامت، گذر زمان، و جستجوی معنوی را بیان میکند. شاعر از عناصری مانند صبحگاه، ستاره، چرخ فلک، و عشق برای انتقال پیامهای اخلاقی و عرفانی استفاده کرده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی کافی از زندگی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد قابل درک است. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
غزل ۳۸۵۰ - زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
ز چشم شور فلک مد آه خواهی شد ۱
بلند وپست جهان در قفای یکدگرست
اگر به چرخ روی خاک راه خواهی شد ۲
اگر ستاره اشک ندامت است بلند
غمین مباش که پاک از گناه خواهی شد ۳
زظلمت تو جهانی به خواب خواهد رفت
چنین زغفلت اگر دل سیاه خواهی شد ۴
اگر ز عشق ترا هست آتشی در سر
چراغ بتکده وخانقاه خواهی شد ۵
زدیدن توچه گلها که اهل دل چینند
اگر شکسته چو طرف کلاه خواهی شد ۶
اگر چه یوسف مصری ز چرخ شعبده باز
به ریسمان برادر به چاه خواهی شد ۷
نسیم شام نباید به خوش قماشی صبح
چه سود ازین که زخط خوش نگاه خواهی شد ۸
مرو ز راه به امید توشه دگران
که چون پیاده حج خرج راه خواهی شد ۹
منه زگوشه دل پای خود برون صائب
که هر کجاکه روی بی پناه خواهی شد ۱۰
ز چشم شور فلک مد آه خواهی شد ۱
بلند وپست جهان در قفای یکدگرست
اگر به چرخ روی خاک راه خواهی شد ۲
اگر ستاره اشک ندامت است بلند
غمین مباش که پاک از گناه خواهی شد ۳
زظلمت تو جهانی به خواب خواهد رفت
چنین زغفلت اگر دل سیاه خواهی شد ۴
اگر ز عشق ترا هست آتشی در سر
چراغ بتکده وخانقاه خواهی شد ۵
زدیدن توچه گلها که اهل دل چینند
اگر شکسته چو طرف کلاه خواهی شد ۶
اگر چه یوسف مصری ز چرخ شعبده باز
به ریسمان برادر به چاه خواهی شد ۷
نسیم شام نباید به خوش قماشی صبح
چه سود ازین که زخط خوش نگاه خواهی شد ۸
مرو ز راه به امید توشه دگران
که چون پیاده حج خرج راه خواهی شد ۹
منه زگوشه دل پای خود برون صائب
که هر کجاکه روی بی پناه خواهی شد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۴۹ - اگر به بیخبری یار می توانی شد
گوهر بعدی:غزل ۳۸۵۱ - فغان که هستی ما خرج آشنایی شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.