هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از آرزوها و ناکامیهای خود میگوید. او به دنبال شیرینیهای زندگی است که خشکی و تلخی را از بین ببرد، اما احساس میکند که در دنیای مادی کسی سخنش را درک نمیکند. همچنین، از تأثیر منفی افراد سرد و بیاحساس بر زندگی خود شکایت دارد و آرزو میکند که سرنوشت، وطنش را به جای شیرین تبدیل کند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۸۸۴ - کجاست می که مرا شیرگیر گرداند
کجاست می که مرا شیرگیر گرداند
دماغ خشک مرا جوی شیر گرداند ۱
خمار سردنفس را مجال حرف مده
که صبح را نفس سرد پیر گرداند ۲
سخن پذیر دلی نیست در قلمرو خاک
سخن برای چه کس دلپذیر گرداند ۳
نمی شودزتب شکوه آتشین نفسم
اگر قضا وطنم کام شیر گرداند ۴
مرا چه رتبه پیغام آن دهن صائب
همین بس است مرا در ضمیر گرداند ۵
دماغ خشک مرا جوی شیر گرداند ۱
خمار سردنفس را مجال حرف مده
که صبح را نفس سرد پیر گرداند ۲
سخن پذیر دلی نیست در قلمرو خاک
سخن برای چه کس دلپذیر گرداند ۳
نمی شودزتب شکوه آتشین نفسم
اگر قضا وطنم کام شیر گرداند ۴
مرا چه رتبه پیغام آن دهن صائب
همین بس است مرا در ضمیر گرداند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۸۳ - دهان تنگ تو هرخرده دان نمی داند
گوهر بعدی:غزل ۳۸۸۵ - کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.