خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و اندوه زمانه مینالد و احساس تنگی و فشار را بیان میکند. او از ناتوانی در بیان سخنانش و عدم رسیدن به آرزوها شکایت دارد و تصاویری مانند گریستن تاک و نیشکر را برای توصیف حال خود به کار میبرد.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۴۰۰۳ - ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
حضور خاطر من از سفر نمی آید ۱
غم زمانه چنان تنگ کرده دایره را
که صبح را نفس از سینه نمی آید ۲
فشرد پنجه عقل بلند بازو را
کسی به تاک زبردست برنمی آید ۳
چگونه بی سبب آید ز دل سخن به زبان
گهر به پای خود از بحر برنمی آید ۴
سخن شکسته تراود ز کلک پر سخنم
چها به شاخ ز جوش ثمر نمی آید ۵
گهر به خامه من همچو اشک در تاک است
چه سود جوهریی در نظر نمی آید ۶
رگ بریده تاک از گریستن بس کرد
زمان گریه من چون بسرنمی آید ۷
مدار چشم گشایش ز کلک خود صائب
گرهگشایی از نیشکر نمی آید ۸
حضور خاطر من از سفر نمی آید ۱
غم زمانه چنان تنگ کرده دایره را
که صبح را نفس از سینه نمی آید ۲
فشرد پنجه عقل بلند بازو را
کسی به تاک زبردست برنمی آید ۳
چگونه بی سبب آید ز دل سخن به زبان
گهر به پای خود از بحر برنمی آید ۴
سخن شکسته تراود ز کلک پر سخنم
چها به شاخ ز جوش ثمر نمی آید ۵
گهر به خامه من همچو اشک در تاک است
چه سود جوهریی در نظر نمی آید ۶
رگ بریده تاک از گریستن بس کرد
زمان گریه من چون بسرنمی آید ۷
مدار چشم گشایش ز کلک خود صائب
گرهگشایی از نیشکر نمی آید ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۰۲ - به پرسش من در خون نشسته می آید
گوهر بعدی:غزل ۴۰۰۴ - ز دل خیال میانش بدر نمی آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.