هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد فراق و دوری از معشوق است. شاعر از رها شدن دامن یار، بی‌وفایی دنیا، درد عشق و فراق، و ناله‌های روح‌آزار خود سخن می‌گوید. او از بی‌خودی، ناآرامی، و رنج‌های عاشقانه می‌نالد و در پایان اشاره می‌کند که چگونه عشق او را خمیده و زار کرده است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و فراق، همراه با استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های ادبی، ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، درک کامل احساسات شاعر نیاز به تجربه و بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۴۰۲۲ - چه شد که دامن یار از کفم رها گردید

چه شد که دامن یار از کفم رها گردید
که بوی گل نتواند ز گل جدا گردید ۱

ز بیخودی چو عنان گسسته رفت از دست
به بوی زلف تو هر کس که آشناگردید ۲

منم که نیست ز آرامگاه خود خبرم
وگرنه قطره به دریا ز ابر واگردید ۳

نسیم عهد که یارب گذشت ازین گلشن
که سربسر گل این باغ بیوفا گردید ۴

مرا به گوشه چشم عنایتی دریاب
که استخوان من از سنگ توتیا گردید ۵

ز ریزش دل من اندکی خبر دار
کسی که دامن گل از کفش رهاگردید ۶

چو ماه عید به انگشت می نمایندم
ز بار درد اگر قامتم دوتاگردید ۷

ازان زمان که مرا عشق زیر بارکشید
قد خمیده من قبله دعا گردید ۸

هزار خانه آغوش را به خاک نشاند
ترا به خانه زین هر که رهنما گردید ۹

چسان ز میکده مخمور بگذرم صائب
نمی توان ز لب بحر تشنه واگردید ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰۲۱ - لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد
گوهر بعدی:غزل ۴۰۲۳ - خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.