خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، بیانگر ناامیدی، حسرت و انتقاد از رفتارهای ناپسند جامعه است. شاعر از بیوفایی دنیا، رنجهای خود و بیثمری تلاشهایش سخن میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا، احساسات عمیق خود را منتقل میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارند.
غزل ۴۰۴۸ - هشیار را به مجلس مستان که می برد
هشیار را به مجلس مستان که می برد
از بهر عیب خویش نگهبان که می برد ۱
چندین نگاه حسرت وخمیازه دریغ
از زخم وداغ من به نمکدان که می برد ۲
چون دست جوهری شده پایم ز آبله
این مژده را به خار مغیلان که می برد ۳
رنگ شکسته شیشه به رویم شکسته است
پیغام من به باده فروشان که می برد ۴
چندین هزار قافله تا کعبه امید
غیر از جنون ز راه بیابان که می برد ۵
ما را به کوچه غلط انداختن چرا
دل را بغیر زلف پریشان که می برد ۶
از بهر عیب خویش نگهبان که می برد ۱
چندین نگاه حسرت وخمیازه دریغ
از زخم وداغ من به نمکدان که می برد ۲
چون دست جوهری شده پایم ز آبله
این مژده را به خار مغیلان که می برد ۳
رنگ شکسته شیشه به رویم شکسته است
پیغام من به باده فروشان که می برد ۴
چندین هزار قافله تا کعبه امید
غیر از جنون ز راه بیابان که می برد ۵
ما را به کوچه غلط انداختن چرا
دل را بغیر زلف پریشان که می برد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۴۷ - دیوانه را به دامن صحرا که می برد
گوهر بعدی:غزل ۴۰۴۹ - مکتوب من به خدمت جانان که می برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.