هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی، بیانگر احساسات عمیق و دردهای عاشقانه است. شاعر از فراق، دیوانگی، یتیمی، و رنج‌های عشق سخن می‌گوید و با تصاویر زیبا مانند برگ خزان، گلستان، و بیابان، حالات روحی خود را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به دنبال حقیقت عشق و رهایی از رنج‌هاست.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دیوانگی، یتیمی، و رنج ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۴۰۴۹ - مکتوب من به خدمت جانان که می برد

مکتوب من به خدمت جانان که می برد
برگ خزان رسیده به بستان که می برد ۱

دیوانه ای به تازگی از بند جسته است
این مژده را به حلقه طفلان که می برد ۲

اشک من وتوقع گلگونه اثر
طفل یتیم را به گلستان که می برد ۳

جز من که باغ خویشتن از خانه کرده ام
در نوبهار سر به گریبان که می برد ۴

جز قطره های آبله پای رهروان
لب تشنگی ز خار مغیلان که می برد ۵

اکنون که یافت چاشنی سنگ کودکان
دیوانه مرا به بیابان که می برد ۶

هر مشکلی که هست گرفتم گشود عقل
ره در حقیقت دل انسان که می برد ۷

جوش شراب دایم واز گل دوهفته است
از پای خم مرا به گلستان که می برد ۸

سر باختن درین سفر دور دولت است
ورنه طریق عشق به پایان که می برد ۹

صائب سواد شهر مرا خون مرده کرد
این دل رمیده را به بیابان که می برد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰۴۸ - هشیار را به مجلس مستان که می برد
گوهر بعدی:غزل ۴۰۵۰ - سودا کدورت از دیوانه می برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.