هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر درد فراق و اشتیاق وصال است. شاعر با استفاده از تصاویر و استعاره‌های زیبا، مانند آب حیات، آتش افسرده، یوسف و زلیخا، و کعبه، به توصیف حالات درونی خود می‌پردازد. او از دل‌تنگی، بی‌قراری، و اسارت در عشق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی در بهشت نیز آرامش نخواهد یافت.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۴۲۵۲ - یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود

یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود
آهم به سیر عالم بالا نمی رود ۱

جایی نمی روی که دل بدگمان من
تا بازگشتن تو به صد جا نمی رود ۲

آب حیات آتش افسرده، دامن است
مجنون عبث به دامن صحرا نمی رود ۳

ای اشک شوخ چشم، به رفتن شتاب چیست
یوسف چنین ز پیش زلیخا نمی رود ۴

از دل نبرد تلخی زهر فراق، وصل
زنگ از سرشت شیشه به صهبا نمی رود ۵

کی می روم به عالم هوشیاری از جنون
کز کیسه ام هزار تماشا نمی رود ۶

ما را مبر به کعبه که مستان عشق را
جز پای خم به جای دگر پا نمی رود ۷

زان روی آتشین که دو عالم کباب اوست
دود از کدام خانه به بالا نمی رود ۸

صائب اگر به سایه طوبی وطن کنم
از پیش چشم آن قد رعنا نمی رود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲۵۱ - کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود
گوهر بعدی:غزل ۴۲۵۳ - رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.