هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی به انتقاد از مردم زمانه میپردازد که با سخنان بیاساس و افسانهسازیهای بیهوده، حقایق را تحریف میکنند. شاعر از بیتفاوتی و بیدردی مردم نسبت به رنجهای عاشقان و حقایق زندگی گلایه میکند و تأکید دارد که این قوم از ترس و ناآگاهی، حتی از بیان حقایق ساده نیز میهراسند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم انتزاعی و انتقادی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۴۱۰ - از دشت به حی مردم دیوانه نسازند
از دشت به حی مردم دیوانه نسازند
با گور بسازند وبه کاشانه نسازند ۱
این قوم سخنساز که هستند درین دور
سخت است سخن از لب پیمانه نسازند ۲
حرفی نتوان زد که به صد رنگ نگویند
خوابی نتوان گفت که افسانه نسازند ۳
بادرد سر شکوه عشاق چه سازد
از صندل اگر زلف ترا شانه نسازند ۴
آن قوم که از برق بلرزند به خرمن
قفل دهن مور چرا دانه نسازند ۵
چون کعبه مبادا که سیه پوش برآید
برطالع من به که صنمخانه نسازند ۶
صائب عجبی نیست که این مردم بیدرد
از بهر سمندر ز شرر دانه نسازند ۷
با گور بسازند وبه کاشانه نسازند ۱
این قوم سخنساز که هستند درین دور
سخت است سخن از لب پیمانه نسازند ۲
حرفی نتوان زد که به صد رنگ نگویند
خوابی نتوان گفت که افسانه نسازند ۳
بادرد سر شکوه عشاق چه سازد
از صندل اگر زلف ترا شانه نسازند ۴
آن قوم که از برق بلرزند به خرمن
قفل دهن مور چرا دانه نسازند ۵
چون کعبه مبادا که سیه پوش برآید
برطالع من به که صنمخانه نسازند ۶
صائب عجبی نیست که این مردم بیدرد
از بهر سمندر ز شرر دانه نسازند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۰۹ - حکم است که کار شب آدینه بسازند
گوهر بعدی:غزل ۴۴۱۱ - از دست رود خامه چو نام تو نویسند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.