هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ناامیدی و بیقراری دل خود میگوید و بیان میکند که راههای معنوی و دنیوی به بنبست رسیدهاند. او از بیکسی و نبود راهنما شکایت دارد و اشاره میکند که حتی عرفان و زهد نیز پاسخگوی دردهایش نیست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها تکیهگاه انسان، خود اوست.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، لحن شعر حاوی ناامیدی و تنهایی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۴۵۰۸ - چرا با دل من صفایی ندارد
چرا با دل من صفایی ندارد
اگر درد امشب بلایی ندارد ۱
ره کعبه ودیر را قطع کردم
بجز راهزن رهنمایی ندارد ۲
که را می توان شیشه دل شکستن
کدامین بت اینجا خدایی ندارد ۳
سفر می کنی در رکاب جنون کن
خرد در سفر دست و پایی ندارد ۴
علم نیست در حلقه زهدکیشان
کسی کاوعصا و ردایی ندارد ۵
نگیرد دل عارفان نقش هستی
زمین حرم بوریایی ندارد ۶
سپهری است بی آفتاب درخشان
بزرگی که دست سخایی ندارد ۷
ازان است یکدست افکار صائب
که جز دست خودمتکایی ندارد ۸
اگر درد امشب بلایی ندارد ۱
ره کعبه ودیر را قطع کردم
بجز راهزن رهنمایی ندارد ۲
که را می توان شیشه دل شکستن
کدامین بت اینجا خدایی ندارد ۳
سفر می کنی در رکاب جنون کن
خرد در سفر دست و پایی ندارد ۴
علم نیست در حلقه زهدکیشان
کسی کاوعصا و ردایی ندارد ۵
نگیرد دل عارفان نقش هستی
زمین حرم بوریایی ندارد ۶
سپهری است بی آفتاب درخشان
بزرگی که دست سخایی ندارد ۷
ازان است یکدست افکار صائب
که جز دست خودمتکایی ندارد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۰۷ - دل صاف پروای محشر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۴۵۰۹ - دل از خاکساری بهشت خدا شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.