هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی، غم و اندوه عمیقی را در جهان امروز توصیف می‌کند. شاعر احساس می‌کند که نشانی از شادی، عشق، امید و زیبایی در جهان باقی نمانده است. او از نبود یوسف (نماد زیبایی و کمال)، نبود باران رحمت (جود ابر)، نبود عشق و محبت (لب یار) و نبود هشیاری در خرابات (نماد جهان مادی) شکوه می‌کند. شعر به طور کلی تصویری تاریک و ناامیدانه از جهان ارائه می‌دهد.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، فضای کلی شعر بسیار غمگین و ناامیدکننده است و ممکن است برای کودکان و نوجوانان مناسب نباشد.

غزل ۴۷۸۳ - هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز

هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز
خیر در خانه خمار نمانده است امروز ۱

پرده خواب گرفته است جهان را چون ابر
اثری از دل بیدار نمانده است امروز ۲

نیست یک چهره شبنم زده در ساحت باغ
شرم در دیده گلزار نمانده است امروز ۳

دل غمگین به چه امید شود گوشه نشین ؟
فیض در کنج لب یار نمانده است امروز ۴

نیست در زلف دلارای صنم کوتاهی
کمری لایق زنار نمانده است امروز ۵

چه خیال است که در صومعه هابتوان یافت
در خرابات چو هشیار نمانده است امروز ۶

صدف آن به که بسازد به جگر سوختگی
جود در ابر گهر بار نمانده است امروز ۷

پیر کنعان نکشد سر به گریبان،چه کند؟
یوسفی بر سر بازار نمانده است امروز ۸

چه توقع ز لب خشک صدف باید داشت؟
آب در گوهر شهوار نمانده است امروز ۹

همدمی کز سر اشفاق بگیرد یک بار
خبری زین دل بیمار، نمانده است امروز ۱۰

سبحه را کیست که خاک مذلت گیرد؟
حرمت رشته زنار نمانده است امروز ۱۱

غیر صائب که دمی می زند از سوز جگر
اثر از گرمی گفتار نمانده است امروز ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۷۸۲ - نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگز
گوهر بعدی:غزل ۴۷۸۴ - از جبینش عرق شرم روان است هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.